به گزارش دنیای نفت و قیر، تحولات اخیر در بخش زیرساختی هند نشان میدهد که همزمان با تشدید تنشها در خاورمیانه، وابستگی به مواد مشتق از نفت به یک نقطه حساس در اجرای پروژههای عمرانی تبدیل شده است. از اواخر آوریل ۲۰۲۶، اختلال در تأمین قیر و بهویژه نوع اصلاحشده آن که در پروژههای حساس مانند باند فرودگاه استفاده میشود، پیامدهایی فراتر از تأخیرهای معمول ایجاد کرده است. این وضعیت نهتنها بر پروژههای داخلی تأثیر گذاشته، بلکه نشانهای از انتقال اثرات بیثباتیهای منطقهای به بخشهای حیاتی اقتصاد کشورهای واردکننده است. خاورمیانه بهعنوان یکی از مراکز اصلی تولید و صادرات مواد نفتی، در شرایط تنش، به عاملی تعیینکننده در تداوم یا توقف پروژههای زیربنایی در کشورهای وابسته تبدیل شده است.
گزارشهایی از توقف عملیات تعمیر باند فرودگاه در شهر ایندور (Indore) منتشر شد که دلیل اصلی آن، کمبود قیر اصلاحشده پلیمری عنوان شده است. این نوع ماده به دلیل ویژگیهای فنی خاص، از جمله مقاومت بالا در برابر فشار و دمای متغیر، در پروژههای حساس هوایی کاربرد دارد و جایگزینپذیری آن محدود است. وابستگی به واردات این ماده، بهویژه از مناطقی که درگیر تنشهای ژئوپلیتیکی هستند، باعث شده است که هرگونه اختلال در مسیرهای تأمین، مستقیماً بر روند پروژهها اثر بگذارد. کاهش دسترسی به این ماده نهتنها زمانبندی پروژه را مختل میکند، بلکه میتواند استانداردهای ایمنی را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
در ادامه این روند، گزارش دیگری از شهر بنگلورو (Bengaluru) منتشر شد که نشاندهنده بحران گستردهتری در پروژههای راهسازی بود. پیمانکاران اعلام کردند که شرایط فعلی تأمین قیر با مفاد قراردادهای موجود همخوانی ندارد و ادامه فعالیت در چنین شرایطی از نظر اقتصادی قابل توجیه نیست. در برخی مناطق، تا ۹۰ درصد پروژههای راهسازی متوقف شدهاند که این موضوع نشاندهنده عمق بحران در این بخش است. یکی از مسائل اصلی، عدم انعطاف در قراردادهای دولتی است که امکان تطبیق با نوسانات تأمین مواد را فراهم نمیکند.
ترکیب این دو رویداد، تصویری روشن از یک مسئله ساختاری ارائه میدهد. وابستگی به منابع خارجی برای تأمین مواد حیاتی، در شرایطی که محیط بینالمللی با بیثباتی همراه است، ریسکهای قابل توجهی را به همراه دارد. قیر بهعنوان یکی از اجزای کلیدی در ساخت جادهها و باندهای فرودگاهی، نقشی غیرقابل جایگزین دارد و هرگونه اختلال در تأمین آن میتواند به توقف کامل پروژهها منجر شود. این وضعیت نشان میدهد که برنامهریزی زیرساختی نیازمند بازنگری در نحوه تأمین و مدیریت منابع است.
از منظر سیاستگذاری، شرایط فعلی ضرورت اصلاح در مدلهای قراردادی را برجسته میکند. قراردادهایی که بر اساس قیمتهای ثابت تنظیم شدهاند، در مواجهه با تغییرات سریع در شرایط تأمین، کارایی خود را از دست میدهند. این موضوع باعث شده است که پیمانکاران خواستار بازنگری در شرایط قراردادها و ایجاد سازوکارهایی برای جبران نوسانات شوند. در غیر این صورت، ادامه پروژهها با ریسکهای مالی قابل توجهی همراه خواهد بود.
در بخش تولید داخلی نیز چالشهایی وجود دارد. ظرفیت تولید قیر در داخل کشور، بهویژه برای انواع پیشرفته مانند نوع پلیمری، محدود است و توسعه آن نیازمند سرمایهگذاری و انتقال فناوری است. افزایش ظرفیت تولید داخلی میتواند تا حدی وابستگی به واردات را کاهش دهد، اما این فرآیند زمانبر است و نیاز به برنامهریزی بلندمدت دارد. در کنار آن، توسعه زیرساختهای ذخیرهسازی و توزیع نیز اهمیت دارد تا در زمان بروز اختلال، امکان مدیریت بهتر منابع فراهم شود.
در حوزه حملونقل هوایی، توقف پروژههای مربوط به باند فرودگاهها پیامدهای خاص خود را دارد. این پروژهها به دلیل ارتباط مستقیم با ایمنی پروازها، از حساسیت بالایی برخوردارند و هرگونه تأخیر در آنها میتواند تبعات جدی به همراه داشته باشد. وابستگی به مواد وارداتی در این بخش، یک نقطه آسیبپذیر ایجاد کرده است که در شرایط تنشهای منطقهای، بهسرعت نمایان میشود.
در بخش راهسازی، توقف پروژهها علاوه بر تأثیر بر زیرساختها، پیامدهای اقتصادی گستردهتری نیز دارد. این پروژهها معمولاً با اشتغالزایی گسترده همراه هستند و توقف آنها میتواند بر بازار کار نیز اثرگذار باشد. همچنین، تأخیر در تکمیل جادهها میتواند هزینههای حملونقل را افزایش داده و کارایی زنجیرههای تأمین را کاهش دهد.
در سطح کلان، این تحولات نشان میدهد که نوسانات در بازارهای انرژی چگونه میتواند به بخشهای دیگر اقتصاد منتقل شود. در این میان، قیر بهعنوان یکی از محصولات پاییندستی نفت، نقش واسطهای در انتقال این اثرات ایفا میکند. کاهش دسترسی به این ماده، نهتنها به معنای افزایش هزینهها، بلکه به معنای اختلال در اجرای پروژهها نیز هست.
تنوعبخشی به منابع تأمین میتواند یکی از راهکارهای کاهش ریسک باشد. وابستگی به تعداد محدودی از تأمینکنندگان، در شرایطی که آنها با بیثباتی مواجه هستند، ریسک بالایی ایجاد میکند. ایجاد روابط تجاری با مناطق دیگر و توسعه ظرفیتهای داخلی، میتواند به کاهش این وابستگی کمک کند. با این حال، این اقدامات نیازمند زمان و هماهنگی در سطح سیاستگذاری است.
در کنار این موارد، توجه به نوآوریهای فنی نیز اهمیت دارد. استفاده از مواد جایگزین یا فناوریهای جدید در تولید و استفاده از قیر، میتواند به کاهش وابستگی کمک کند. با این حال، این فناوریها هنوز در مراحل توسعه هستند و استفاده گسترده از آنها با چالشهایی همراه است.
در مجموع، تحولات اخیر نشان میدهد که مواد مورد استفاده در پروژههای زیرساختی، بهویژه آنهایی که به منابع انرژی وابسته هستند، میتوانند به نقاط حساس در شرایط بیثباتی تبدیل شوند. این موضوع ضرورت بازنگری در نحوه برنامهریزی و اجرای پروژهها را برجسته میکند. بدون اتخاذ تدابیر مناسب، احتمال تکرار چنین اختلالاتی در آینده وجود دارد.
در نهایت، وضعیت فعلی فرصتی برای بازنگری در سیاستها و تقویت زیرساختها فراهم کرده است. با شناسایی نقاط ضعف و اجرای اصلاحات لازم، میتوان از بروز مشکلات مشابه در آینده جلوگیری کرد. این امر نیازمند همکاری میان بخشهای مختلف و اتخاذ رویکردی جامع در مدیریت منابع و پروژهها است.
