به گزارش دنیای نفت و قیر، برقراری دوباره محاصره دریایی بنادر ایران از سوی ایالات متحده و دور تازه حملات هوایی در امتداد سواحل جنوبی ایران، خطر گسترش بحران انرژی و کشتیرانی را بهطور فوری افزایش داده است. پیش از آغاز جنگ، حدود یکپنجم محمولههای نفت و گاز طبیعی مایع جهان از تنگه هرمز عبور میکرد و حملات اخیر اکنون رفتوآمد کشتیهای تجاری را کاهش داده، قیمت نفت خام را بالا برده و اطمینان نسبت به برنامه بارگیری در بنادر خلیج فارس را تضعیف کرده است. بهای نفت برنت در پایان معاملات ۱۴ ژوئیه به ۸۴ دلار و ۷۳ سنت در هر بشکه رسید؛ رقمی که از رشد ۱۵ درصدی طی هفت روز حکایت داشت. بحرین، کویت و اردن نیز از حملات تلافیجویانه ایران خبر دادهاند و تهران مسیرهای دیگر صادرات انرژی در منطقه را نیز تهدید کرده است. این وضعیت مستقیماً برای بازار قیر اهمیت دارد، زیرا حمل محمولههای آسفالت خلیج فارس به تولید پالایشگاهها، دسترسی به بنادر، وجود نفتکش و کشتی مناسب، تأیید شرکتهای بیمه و قابلیت پیشبینی زمان تحویل وابسته است. ادامه درگیری میتواند عرضه مواد اولیه را محدود کند، ارسال محمولههای قیر را به تأخیر بیندازد و هزینه نهایی خرید را برای پیمانکاران راهسازی در آسیا، آفریقا و دیگر بازارهای وارداتی افزایش دهد.
محاصره از ساعت ۲۰ به وقت گرینویچ در ۱۴ ژوئیه دوباره برقرار شد؛ اقدامی که پس از تعلیق محدودیتها در توافق موقت ماه ژوئن صورت گرفت. ایالات متحده اعلام کرد این محدودیت کشتیهایی را در بر میگیرد که به مقصد بنادر و مناطق ساحلی ایران حرکت میکنند یا از آنها خارج میشوند، در حالی که سایر شناورها میتوانند از تنگه عبور کنند. چند ساعت بعد، فرماندهی مرکزی آمریکا دور دیگری از حملات را اعلام کرد که هدف آن کاهش توان ایران برای حمله به کشتیهای تجاری عنوان شد. نیروهای آمریکایی در ۱۵ ژوئیه از هدف قرار دادن سامانههای دفاع ساحلی و محلهای نگهداری و پرتاب موشکهای کروز در جزیره تنب بزرگ خبر دادند. رسانههای ایران نیز از حمله به جزیره هنگام گزارش دادند. این عملیات پس از حملات قبلی به اهداف نظامی نزدیک تنگه هرمز و در امتداد سواحل انجام شد؛ حملاتی که بنا بر گزارشها مناطقی در اطراف بندرعباس، سیریک و جزیره قشم را نیز در بر گرفته بود. ایران همچنین اعلام کرد در حملات دیگری به پایگاه نظامی بامپور در جنوب شرقی این کشور تعدادی از نیروها کشته شدهاند. محل اهداف نشان میدهد تمرکز اصلی عملیات بر نوار ساحلی ایران و تأسیسات مرتبط با خلیج فارس و دریای عمان قرار گرفته است.
دلیل اصلی این تمرکز، ماهیتی عملیاتی دارد. توان ایران برای مختل کردن کشتیرانی تنها به ناوها و شناورهای بزرگ نظامی متکی نیست. این توان مجموعهای از موشکهای متحرک ضدکشتی، پرتابگرهای ساحلی، پهپادها، مینهای دریایی، مراکز راداری، قایقهای تندرو، تأسیسات دریایی و مواضع پراکنده فرماندهی در نزدیکی ساحل را شامل میشود. جزایری مانند قشم، هنگام، ابوموسی و تنب بزرگ، نقاط مناسبی برای دیدهبانی و احتمالاً استقرار سامانههای شلیک در نزدیکی خطوط عبور کشتیهای تجاری فراهم میکنند. مراکز واقع در خشکی، از بندرعباس و جاسک گرفته تا سیریک، کنارک و چابهار، نیز از عملیات دریایی ایران در تنگه هرمز و دریای عمان پشتیبانی میکنند. حمله به این مناطق به آمریکا امکان میدهد سامانههایی را هدف قرار دهد که قادر به شناسایی، رهگیری یا حمله به کشتیهای بازرگانی و شناورهای اسکورت نظامی هستند. واشنگتن مدعی است ایران طی هفته گذشته به هفت کشتی تجاری حمله کرده و در این حوادث شماری از خدمه کشته، مفقود یا مجروح شدهاند. تهران این روایت را رد کرده و اقدامات خود را دفاع از حاکمیت ایران در تنگه هرمز معرفی میکند.
تمرکز بر جنوب همچنین برای اجرای محاصره ضروری است. تا زمانی که ایران موشکهای ساحلی، پهپادها، زیردریاییها، قایقهای تندرو و سامانههای نظارتی مستقر در خشکی را حفظ کرده باشد، محاصره صرفاً با استقرار ناوهای جنگی قابل اجرا نیست. حتی در صورت ارائه اسکورت نظامی، احتمال دارد کشتیهای تجاری تا زمانی که مراکز پرتاب فعال باشند از ورود به منطقه خودداری کنند. در ۱۴ ژوئیه، یازده شناور از تنگه هرمز عبور کردند که ۹ فروند از آنها از خط کشتیرانی واقع در محدوده ایران استفاده کردند؛ بااینحال هیچ حرکت آشکاری از نفتکشها برای بارگیری نفت یا گاز از دیگر تولیدکنندگان خلیج فارس ثبت نشد. محمولههای مرتبط با ایران شامل نفت خام، فرآوردههای پالایشی، گاز مایع، متانول و سنگآهن بود. ارزیابی کارشناسان نشان میدهد حتی پس از کاهش فعالیتهای نظامی، جریان حملونقل دریایی خلیج فارس ممکن است بهکندی احیا شود، زیرا مالکان کشتی همچنان درباره استفاده از مسیرهای عمان و آبراههای بینالمللی احتیاط خواهند کرد. بنابراین واشنگتن باید هم تهدیدهای فیزیکی را مهار کند و هم اعتماد شرکتهای کشتیرانی را دوباره به دست آورد.
هدف دوم، محدود کردن اقتصادی ایران است. مهمترین پایانههای صادراتی، پالایشگاهها، تأسیسات پتروشیمی و مراکز پشتیبانی نیروی دریایی ایران در جنوب کشور قرار دارند. جزیره خارک اهمیت ویژهای دارد، زیرا بخش عمده نفت خام صادراتی ایران از این جزیره بارگیری میشود. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، بهصورت علنی احتمال در اختیار گرفتن خارک را مطرح کرده و حملات قبلی آمریکا نیز اهداف نظامی این جزیره را مورد اصابت قرار داده است؛ هرچند واشنگتن مدعی شده تأسیسات اصلی بارگیری نفت در آن حملات هدف قرار نگرفتهاند. محاصره میتواند بدون نابودی فوری تمام تأسیسات انرژی، درآمد صادراتی ایران را محدود کند. این اقدام همچنین با هدف جدا کردن تجارت ایران از محمولههای کشورهای عربی خلیج فارس دنبال میشود. بااینحال، اجرای چنین تفکیکی در عمل دشوار است، زیرا تمام کشتیها با تهدید مشترک موشک، پهپاد، مین، خطر برای خدمه و محدودیتهای بیمهای روبهرو هستند. حتی محاصرهای که مستقیماً ایران را هدف قرار داده باشد میتواند حمل محمولههای دیگر کشورها را نیز به تأخیر بیندازد، حق بیمه را افزایش دهد و تعداد کشتیهای در دسترس را کاهش دهد.
اهمیت این وضعیت برای قیر نیز از همینجا ناشی میشود. قیر از باقیماندههای سنگین فرآیند پالایش، بهویژه وکیومباتوم، تولید میشود و میزان عرضه آن به حجم پالایش نفت خام، نوع تجهیزات پالایشگاه و تصمیم مدیران درباره تخصیص مواد سنگین به تولید آسفالت، نفت کوره یا فرآوریهای تکمیلی بستگی دارد. محدودیت صادرات نفت خام میتواند تولید و ظرفیت ذخیرهسازی پالایشگاهها را مختل کند و حملات نظامی یا قطع برق در مناطق صنعتی جنوب نیز قابلیت اطمینان تولید را کاهش دهد. قیر ایران از پایانههای جنوبی، هم بهصورت فله و هم در بستهبندیهای مختلف با کشتیهای باری متعارف صادر میشود. در صورت ممنوعیت ورود کشتیها، توقف پوشش بیمهای، تعلیق رزرو محموله از سوی شرکتهای کشتیرانی یا تعطیلی مقطعی پایانهها، ممکن است محصول با وجود موجود بودن در مخازن امکان صادرات نداشته باشد. در چنین شرایطی خریداران به دنبال تأمین جایگزین از امارات متحده عربی، بحرین، عمان، عراق، ترکیه، یونان یا کشورهای آسیایی خواهند رفت و رقابت برای خرید محموله و دستیابی به ظرفیت حمل افزایش خواهد یافت.
بازارهایی که برای برنامههای فصلی راهسازی به قیر خلیج فارس وابسته هستند، احتمالاً زودتر با پیامدهای این وضعیت روبهرو میشوند. واردکنندگان در هند، شرق آفریقا و بخشهایی از جنوب شرقی آسیا تنها به قیمت تحویل در مبدأ توجه ندارند، بلکه هزینه حمل، تأمین مالی، دموراژ، بستهبندی و قطعیت زمان تحویل نیز برای آنها اهمیت دارد. گزارشهای صنعتی در سال ۲۰۲۶ از افزایش محسوس قیمت قیر و کاهش شدید حجم صادرات خلیج فارس به برخی مقصدها در مقایسه با سال گذشته حکایت داشتهاند. محاصره تازه میتواند هزینه اضافی دیگری را بر محمولههای فوری تحمیل کند، بهویژه در مواردی که خریداران به اسناد مبدأ غیرایرانی، بندر بارگیری جایگزین یا کشتی مورد تأیید برای ورود به مناطق پرخطر نیاز دارند. کشورهایی که پالایشگاه داخلی دارند یا میتوانند از عرضهکنندگان مدیترانهای و آسیایی خرید کنند، احتمالاً آسانتر با اختلال کنار میآیند، اما بازارهای کوچک و وابسته به واردات ممکن است با تأخیر در مناقصهها و افزایش هزینه پروژههای عمومی روبهرو شوند.
احتمال تلاش آمریکا برای تصرف سرزمینی، از جمله اشغال جزیره خارک یا جزیرهای دیگر، نباید بهعنوان تصمیمی قطعی ارائه شود. در تازهترین بیانیههای رسمی و اطلاعات منتشرشده، مدرک علنی و روشنی وجود ندارد که نشان دهد واشنگتن عملیات آبیخاکی یا ایجاد حضور دائمی در بخشی از سواحل ایران را تصویب کرده است. فهرست فعلی اهداف بیشتر با اجرای محاصره و تضعیف توان حملات دریایی ایران سازگار است تا برنامه تصرف سرزمین. اشغال یک جزیره مستلزم کنترل آبها و حریم هوایی اطراف، پاکسازی مینها، حفاظت در برابر موشکها و پهپادها، ایجاد زنجیره تدارکاتی دائمی، مدیریت جمعیت غیرنظامی و تأسیسات نفتی و مقابله با حملات متقابل ایران خواهد بود. چنین اقدامی همچنین هزینههای حقوقی، دیپلماتیک و سیاسی سنگینی به همراه دارد و میتواند حملات گستردهتری را علیه پایگاههای آمریکا و زیرساختهای تجاری کشورهای خلیج فارس در پی داشته باشد.
سناریوی محتملتر در کوتاهمدت، اعمال کنترل محدود نظامی بر خطوط کشتیرانی است، نه الحاق رسمی یا اشغال بلندمدت. آمریکا ممکن است حمله به سامانههای ساحلی را ادامه دهد، کشتیها را متوقف و بازرسی کند، برای برخی شناورها اسکورت در نظر بگیرد و محدودههای ممنوعهای در اطراف بنادر ایران ایجاد کند. همچنین ممکن است خارک و دیگر مراکز انرژی را بهعنوان اهرم مذاکراتی در معرض تهدید نگه دارد. این روش بدون پذیرش مسئولیت اداره یک منطقه، هزینه اقتصادی ایجاد میکند؛ اما محدودیتهای جدی دارد. ایران میتواند پرتابگرهای متحرک را پراکنده کند، از چندین محل پهپاد به پرواز درآورد، پایگاههای آمریکا در خلیج فارس را تهدید کند و از طریق نیروهای همسو در یمن، ناامنی تنگه هرمز را به بابالمندب مرتبط سازد. هر اندازه تجهیزات آمریکا در جنوب ایران متمرکزتر شوند، کشورهای اطراف نیز بیشتر در معرض حملات تلافیجویانه قرار خواهند گرفت. این ارزیابی بر اساس نوع اهداف گزارششده، اهداف اعلامی آمریکا و تواناییهای شناختهشده دریایی ایران ارائه میشود و تأییدکننده وجود یک طرح عملیاتی اعلامشده نیست.
این عملیات بیش از آنکه نشانه قطعی اشغال قریبالوقوع باشد، حاصل موقعیت جغرافیایی جنوب ایران، الزامات جنگ دریایی و سیاست محدودسازی اقتصادی است. سامانههایی که آمریکا آنها را تهدیدی برای کشتیرانی تجاری میداند، بنادر مورد نیاز تجارت ایران، جزایر مشرف بر تنگه هرمز و تأسیسات صادراتی تأمینکننده درآمد کشور، همگی در جنوب متمرکز هستند. خطر اصلی آن است که عملیاتی که با هدف تأمین امنیت تجارت انجام میشود، در عمل بهدلیل حملات تلافیجویانه، محدودیتهای بیمهای و مخالفت خدمه کشتیها، شناورها را برای مدت بیشتری از منطقه دور نگه دارد. برای نفت خام، گاز طبیعی مایع، فرآوردههای پالایشی و قیر، امکان عبور فیزیکی از تنگه تنها یکی از شروط تجارت است؛ فعالیت عادی بنادر، استمرار تولید پالایشگاهها، اعتماد مالکان کشتی و اعتبار پوشش بیمهای نیز به همان اندازه اهمیت دارند. تا زمانی که این شرایط برقرار نشود، جنوب ایران کانون اصلی درگیری باقی خواهد ماند و نااطمینانی در بازارهای جهانی انرژی و مصالح مورد نیاز پروژههای عمرانی ادامه خواهد داشت.
