نشریه تخصصی صنعت قیر و عوامل وابسته

مجله WPB شماره ژانویه

شماره ژانویه مجله دنیای نفت و قیر

همکاران

خلیج فارس در وضعیت دوگانه: نفت راهی بازار شد، اما مسیر دریایی هنوز پرریسک است!

به گزارش دنیای نفت و قیر، تحولات اخیر در خلیج فارس یکی از مهم‌ترین رویدادهای سال را برای صادرکنندگان انرژی، شرکت‌های کشتیرانی، پالایشگاه‌ها، معامله‌گران قیر و بازارهای زیرساختی در آسیا، خاورمیانه و آفریقا رقم زده است. در فاصله‌ای کوتاه سه اتفاق مهم به‌صورت هم‌زمان رخ داده‌اند؛ خروج حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام ایران از پایانه‌های صادراتی پس از توافق سیاسی اخیر، تأیید باقی‌ماندن ده‌ها مین دریایی در محدوده آبراه‌های راهبردی مرتبط با تنگه هرمز و همچنین انتشار گزارش‌هایی درباره بررسی مقررات جدید برای عبور کشتی‌های تجاری از این گذرگاه حیاتی. هر یک از این رخدادها به‌تنهایی اهمیت قابل‌توجهی دارند، اما کنار هم قرار گرفتن آن‌ها تصویری روشن‌تر از نحوه فعالیت تجارت انرژی منطقه در ماه‌های آینده ارائه می‌دهد.

در عین حال، وضعیت تنگه هرمز هنوز دوگانه و مبهم است. برخی منابع ایرانی از بسته‌شدن یا اعمال محدودیت بر عبور کشتی‌ها سخن گفته‌اند، اما گزارش‌های بین‌المللی و داده‌های کشتیرانی نشان می‌دهد تردد به‌طور کامل متوقف نشده است. بنابراین تصویر دقیق‌تر این است که هرمز در وضعیت «باز اما محدود و پرریسک» قرار دارد؛ وضعیتی که برای معامله‌گران قیر از بسته‌شدن کامل هم پیچیده‌تر است، چون هم امکان بارگیری و صادرات وجود دارد و هم ریسک بیمه، تأخیر، کرایه حمل و شرط‌های جدید عبور همچنان در قیمت نهایی محموله‌ها نقش تعیین‌کننده دارد.

برای معامله‌گران کالاهای انرژی، مسئله اصلی صرفاً ازسرگیری صادرات نفت نیست. پرسش مهم‌تر این است که آیا جابه‌جایی فیزیکی محموله‌ها با سرعت و اطمینان کافی انجام خواهد شد یا خیر. خروج حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت از بنادر ایران نشانه‌ای از احیای صادرات است، اما افزایش حجم صادرات به‌تنهایی به معنای تحویل بدون وقفه محموله‌ها نیست. در نهایت آنچه تعیین‌کننده است، وضعیت لجستیک و حمل‌ونقل است. بازارهای انرژی معمولاً به اخبار تولید و صادرات واکنش سریع نشان می‌دهند، اما تجربه نشان داده است که ظرفیت حمل، شرایط بیمه، دسترسی به کشتی، امنیت دریایی و توان عملیاتی بنادر نقش تعیین‌کننده‌تری در جریان واقعی تجارت دارند.

وضعیت کنونی نمونه روشنی از این واقعیت است. اگرچه صادرات نفت از سر گرفته شده، اما شرکت‌های کشتیرانی همچنان در حال ارزیابی مخاطرات عبور از هرمز هستند. گزارش‌های منتشرشده درباره باقی‌ماندن حدود ۸۰ مین دریایی در محدوده پیرامونی این آبراه نشان می‌دهد که هنوز نمی‌توان از بازگشت کامل شرایط عادی سخن گفت. حتی اگر مسیرهای اصلی کشتیرانی تا حد زیادی ایمن شده باشند، شرکت‌های بیمه، مالکان کشتی، اجاره‌کنندگان شناورها و مؤسسات تأمین مالی محموله‌ها معمولاً پیش از بازگشت کامل به شرایط پیشین به سطح بالاتری از اطمینان نیاز دارند.

برای معامله‌گران قیر این موضوع اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. برخلاف نفت خام، صادرات قیر وابستگی زیادی به برنامه‌ریزی دقیق حمل دریایی و ثبات هزینه‌های حمل دارد. تأخیر چندروزه در حرکت یک کشتی می‌تواند برنامه بارگیری، چرخش ناوگان، ظرفیت مخازن ذخیره‌سازی و تعهدات تحویل را تحت تأثیر قرار دهد. در بسیاری از بازارهای مقصد، به‌ویژه در شرق آفریقا، جنوب آسیا، جنوب شرق آسیا و بخش‌هایی از مدیترانه، پروژه‌های عمرانی بر اساس زمان‌بندی‌های سختگیرانه اجرا می‌شوند و هرگونه اختلال در حمل دریایی می‌تواند زنجیره تأمین را در مراحل بعدی با مشکل مواجه کند.

ازسرگیری صادرات نفت ایران پیامدهایی فراتر از بازار نفت خام دارد. پالایشگاه‌های ایران و واحدهای تولید خوراک مورد نیاز صنعت قیر از مهم‌ترین تأمین‌کنندگان مواد اولیه این صنعت در منطقه محسوب می‌شوند. افزایش حجم پالایش نفت معمولاً به رشد تولید باقی‌مانده‌های سنگین پالایشی منجر می‌شود که در نهایت در تولید قیر مورد استفاده قرار می‌گیرند. بنابراین هرچه درآمدهای صادراتی افزایش یافته و ظرفیت پالایشی فعال‌تر شود، چشم‌انداز عرضه قیر نیز تقویت خواهد شد. با این حال تحقق کامل این مزیت به عملکرد روان شبکه حمل‌ونقل دریایی وابسته است.

بررسی عمیق‌تر شرایط نشان می‌دهد بازار وارد مرحله‌ای شده که در آن افزایش عرضه و محدودیت‌های عملیاتی به‌طور هم‌زمان وجود دارند. از یک سو حجم بیشتری از نفت در حال رسیدن به بازارهای جهانی است و از سوی دیگر نگرانی‌های امنیت دریایی همچنان بر تصمیمات حمل‌ونقلی سایه انداخته‌اند. این وضعیت فضایی کم‌سابقه ایجاد کرده که در آن دسترسی به کالا افزایش یافته اما هزینه‌های جابه‌جایی همچنان بالا باقی مانده است. برای معامله‌گران، چنین شرایطی هم فرصت ایجاد می‌کند و هم ریسک.

یکی از مهم‌ترین موضوعات مورد توجه بازار، گزارش‌های مربوط به بررسی مقررات جدید عبور کشتی‌ها از هرمز توسط ایران است. اگرچه جزئیات نهایی هنوز مشخص نیست، اما اهمیت این موضوع در احتمال اعمال الزامات جدید بیمه‌ای، اداری یا عملیاتی برای کشتی‌های تجاری نهفته است. حتی تغییرات محدود در این حوزه می‌تواند بر اقتصاد حمل‌ونقل دریایی تأثیر محسوسی بگذارد.

بازار حمل دریایی به افزایش‌های جزئی هزینه بسیار حساس است. افزایش اندک در نرخ بیمه، هزینه‌های اداری، زمان انتظار، فرآیندهای کنترلی یا الزامات جدید می‌تواند در نهایت هزینه تحویل محموله را به شکل قابل توجهی افزایش دهد. این موضوع در کالاهایی با حاشیه سود پایین‌تر مانند قیر اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. برخلاف برخی فرآورده‌های نفتی با ارزش افزوده بالا، معاملات قیر معمولاً در حاشیه سود محدودتری انجام می‌شوند و به همین دلیل کارایی حمل‌ونقل نقش تعیین‌کننده‌ای در رقابت‌پذیری آن دارد.

پیامد عملی این وضعیت آن است که مزیت رقابتی در آینده بیش از گذشته به مدیریت لجستیک وابسته خواهد شد. شرکت‌هایی که دسترسی مطمئن‌تری به کشتی‌ها دارند، برنامه تخلیه دقیق‌تری در بنادر مقصد اجرا می‌کنند، از ظرفیت ذخیره‌سازی مناسب برخوردارند و ریسک حمل را بهتر مدیریت می‌کنند، در موقعیت بهتری قرار خواهند گرفت. در مقابل، شرکت‌هایی که به بازار لحظه‌ای حمل وابسته‌اند ممکن است با نوسانات بیشتری روبه‌رو شوند.

موضوع مهم دیگر به رفتار روانی بازار مربوط می‌شود. بازارهای انرژی معمولاً به سرعت به توافق‌های سیاسی واکنش نشان می‌دهند، اما جریان واقعی کالاها به زمان بیشتری برای تثبیت نیاز دارد. خروج محموله‌های بزرگ نفتی از بنادر ایران توجه گسترده‌ای را به خود جلب کرده است، اما فعالان باتجربه بازار می‌دانند که احیای پایدار صادرات زمانی تأیید می‌شود که چندین چرخه حمل‌ونقل متوالی بدون اختلال انجام شود.

بازار بیمه دریایی یکی از بهترین شاخص‌ها برای سنجش این وضعیت است. شرکت‌های بیمه تنها به توافق‌های سیاسی نگاه نمی‌کنند، بلکه شرایط عملیاتی را نیز ارزیابی می‌کنند. باقی‌ماندن مین‌های دریایی به این معناست که ارزیابی ریسک همچنان ادامه دارد. حتی در صورت کاهش تنش‌ها، نرخ‌های بیمه ممکن است تا زمان اثبات ثبات پایدار در ناوبری در سطوح بالا باقی بمانند. این هزینه‌ها در نهایت به کل زنجیره تأمین منتقل شده و بر قیمت نهایی فرآورده‌های نفتی از جمله قیر اثر می‌گذارند.

پیامدهای این تحولات تنها به ایران محدود نمی‌شود. تمامی صادرکنندگان حوزه خلیج فارس به ثبات حمل‌ونقل دریایی وابسته‌اند. عربستان سعودی، امارات متحده عربی، کویت، عراق، قطر و دیگر کشورهای منطقه زمانی بیشترین منفعت را کسب می‌کنند که عبور کشتی‌ها قابل پیش‌بینی و کم‌ریسک باشد. به همین دلیل هرگونه نااطمینانی در هرمز به مسئله‌ای منطقه‌ای تبدیل می‌شود.

برای واردکنندگان قیر در آفریقا، این وضعیت اهمیت ویژه‌ای دارد. بسیاری از کشورهای شرق آفریقا بخش عمده نیاز خود را از تولیدکنندگان حوزه خلیج فارس تأمین می‌کنند. پروژه‌های زیرساختی در کنیا، تانزانیا، اوگاندا و موزامبیک همچنان به حجم بالایی از قیر نیاز دارند. در چنین شرایطی، حتی اگر عرضه مواد اولیه افزایش یابد، محدودیت‌های حمل می‌تواند هزینه نهایی واردات را در سطوح بالا نگه دارد.

بازارهای جنوب آسیا نیز شرایط مشابهی دارند. تقاضای گسترده ناشی از پروژه‌های عمرانی در هند، بنگلادش، سریلانکا و پاکستان همچنان ادامه دارد. اگرچه رشد عرضه منطقه‌ای می‌تواند دسترسی به کالا را بهبود دهد، اما نااطمینانی در حوزه حمل‌ونقل ممکن است زمان‌بندی خریدها و سیاست‌های انبارداری را تحت تأثیر قرار دهد.

مهم‌ترین نتیجه‌ای که معامله‌گران باید در نظر داشته باشند این است که تحولات اخیر نباید صرفاً از زاویه بازار نفت تحلیل شوند. ارتباط میان صادرات نفت خام، امنیت دریایی، هزینه‌های بیمه، دسترسی به کشتی‌ها و مقررات احتمالی جدید، محیطی تجاری ایجاد کرده که چندین بخش از صنعت انرژی را به‌طور هم‌زمان درگیر می‌کند. صنعت قیر نیز به دلیل وابستگی بالا به حمل دریایی در مرکز این تحولات قرار دارد.

در پایان، پیام اصلی برای بازار قیر این نیست که هرمز بسته شده یا کاملاً باز است؛ پیام اصلی این است که مسیر حیاتی خلیج فارس وارد دوره‌ای از نااطمینانی عملیاتی شده که در آن هر خبر سیاسی، هر اطلاعیه دریایی و هر تغییر در شرایط بیمه می‌تواند برنامه بارگیری، نرخ حمل و زمان تحویل محموله‌ها را تحت فشار قرار دهد.