به گزارش دنیای نفت و قیر، گسترش هماهنگیهای امنیتی میان ایران، چین و روسیه در هفتههای اخیر توجه گستردهای را در خاورمیانه و همچنین در سطح بینالمللی برانگیخته است؛ تحولی که دامنه آن از امنیت خطوط کشتیرانی و صادرات انرژی تا موازنههای نظامی و محاسبات دیپلماتیک دولتهای منطقه امتداد پیدا میکند. گزارشهای منتشرشده در اواخر فوریه نشان میدهد تهران در حال تقویت همکاریهای اطلاعاتی و دفاعی خود با پکن و مسکو است؛ روندی که همزمان با تداوم حضور نظامی ایالات متحده در آبهای پیرامونی خلیج فارس و استمرار تنشهای سیاسی در منطقه دنبال میشود. برای کشورهایی که اقتصادشان به جریان پایدار نفت و گاز از مسیر تنگه هرمز وابسته است، این تحولات صرفاً موضوعی دوجانبه یا نمادین تلقی نمیشود، بلکه در محاسبات کلان امنیت انرژی جایگاه مشخصی پیدا کرده است.
بر اساس اطلاعات منتشرشده، رایزنیهای سطح بالا میان مقامهای نظامی و امنیتی سه کشور افزایش یافته و موضوعاتی نظیر تبادل دادههای اطلاعاتی، هماهنگی دریایی و گفتوگوهای دفاعی در دستور کار قرار گرفته است. هرچند مقامهای رسمی این تعاملات را در قالب همکاریهای متعارف و قانونی توصیف میکنند، اما همزمانی آن با شرایط پرتنش منطقه باعث شده تحلیلگران این روند را در بستر رقابت قدرتهای بزرگ ارزیابی کنند. طی سالهای گذشته نشانههایی از نزدیکی بیشتر تهران، پکن و مسکو مشاهده میشد، اما اکنون به نظر میرسد این روابط وارد مرحلهای منسجمتر و منظمتر شده است.
برای ایران، توسعه پیوندهای امنیتی با چین و روسیه بخشی از راهبرد کلان کاهش فشارهای سیاسی و اقتصادی ناشی از تحریمهای غربی محسوب میشود. تهران تلاش کرده با گسترش روابط با قدرتهای آسیایی، فضای مانور دیپلماتیک خود را افزایش دهد و در نهادهای بینالمللی از حمایت سیاسی گستردهتری برخوردار شود. همکاریهای اطلاعاتی و نظامی نیز میتواند در ارتقای توان بازدارندگی و تقویت ظرفیت تحلیل تهدیدها نقش داشته باشد. در این میان، تعامل مستمر با دو قدرت دارای کرسی دائم شورای امنیت سازمان ملل، برای دستگاه دیپلماسی ایران اهمیتی ویژه دارد.
چین نیز منافع مشخصی در ثبات خلیج فارس دارد. بخش قابل توجهی از واردات انرژی پکن از این منطقه تأمین میشود و هرگونه ناامنی در مسیرهای دریایی میتواند بر برنامهریزی اقتصادی این کشور اثر بگذارد. از این رو، حضور فعالتر در گفتوگوهای امنیتی منطقه برای چین تنها یک اقدام سیاسی نیست، بلکه با الزامات اقتصادی آن نیز پیوند دارد. پکن در سالهای اخیر تلاش کرده تصویر یک شریک تجاری قابل اعتماد و حامی ثبات را ارائه دهد؛ هرچند نزدیکی همزمان به تهران، حساسیتهایی را در میان برخی دولتهای غربی ایجاد کرده است.
روسیه نیز که طی دهه گذشته حضور پررنگتری در خاورمیانه داشته، روابط خود با ایران را در حوزههای دفاعی و سیاسی حفظ و تقویت کرده است. تجربه همکاری در بحران سوریه نشان داد که دو کشور قادرند در شرایط پیچیده منطقهای، هماهنگی عملیاتی قابل توجهی داشته باشند. اکنون تداوم گفتوگوهای امنیتی میان مسکو و تهران در کنار مشارکت چین، به معنای شکلگیری سطحی تازه از تعامل سهجانبه است که میتواند بر محاسبات امنیتی دیگر دولتها نیز اثر بگذارد.
در حوزه دریایی، گزارشها از برگزاری یا برنامهریزی برای رزمایشهای مشترک و نشستهای تخصصی درباره امنیت کشتیرانی حکایت دارد. مقامهای سه کشور هدف این همکاریها را افزایش آمادگی، مقابله با تهدیدهای مشترک و تضمین امنیت مسیرهای تجاری عنوان کردهاند. با این حال، ناظران غربی این تحرکات را در بستر رقابت ژئوپلیتیکی گستردهتر تحلیل میکنند و آن را بخشی از تلاش برای نمایش همسویی در برابر فشارهای سیاسی واشنگتن میدانند. تنگه هرمز همچنان یکی از حساسترین گلوگاههای انرژی جهان است و هر تحول نظامی در پیرامون آن بازتابی جهانی پیدا میکند.
بعد اطلاعاتی این همکاریها نیز اهمیت ویژهای دارد. تبادل دادههای مرتبط با تحرکات دریایی، ارزیابی تهدیدهای منطقهای و هماهنگی در موضوعات امنیتی میتواند ظرفیت تصمیمگیری سه کشور را افزایش دهد. اگرچه جزئیات عملیاتی این تعاملات بهطور عمومی منتشر نشده، اما استمرار تماسهای منظم میان نهادهای مسئول نشان میدهد روند موجود صرفاً نمادین نیست. چنین ارتباطاتی در بلندمدت میتواند به ایجاد سازوکارهای پایدار میان طرفها منجر شود.
واکنش کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس محتاطانه اما دقیق بوده است. این دولتها از یک سو روابط دفاعی دیرینهای با ایالات متحده و برخی کشورهای اروپایی دارند و از سوی دیگر، چین یکی از بزرگترین شرکای تجاری آنها به شمار میرود. در نتیجه، سیاست خارجی بسیاری از این کشورها مبتنی بر حفظ توازن در روابط با قدرتهای مختلف است. افزایش تعامل امنیتی میان ایران، چین و روسیه معادلات تصمیمگیری در پایتختهای عربی را پیچیدهتر کرده و آنها را به ارزیابی دوباره برخی اولویتها واداشته است.
در ایالات متحده نیز این روند با دقت دنبال میشود. حضور گسترده ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا در بحرین و استقرار نیروهای آمریکایی در نقاط مختلف منطقه نشاندهنده تداوم تعهد واشنگتن به امنیت خلیج فارس است. هرگونه هماهنگی نظامی گستردهتر میان تهران، پکن و مسکو، در محافل سیاستگذاری آمریکا نهتنها از منظر عملیاتی، بلکه از حیث پیام سیاسی آن بررسی میشود. این پرسش مطرح است که آیا این تعاملات به یک همکاری بلندمدت و ساختاریافته منتهی خواهد شد یا در سطح همکاریهای موردی باقی میماند.
ابعاد اقتصادی نیز در پسزمینه این تحولات نقش اساسی دارد. چین بزرگترین واردکننده انرژی از منطقه است و ایران نیز در شرایط تحریم به دنبال حفظ و گسترش مسیرهای صادراتی خود است. روسیه که خود با محدودیتهای اقتصادی ناشی از تحریمهای غرب مواجه است، در پی تعمیق روابط با شرکای آسیایی و خاورمیانهای برآمده است. همپوشانی منافع اقتصادی میتواند انگیزهای برای استمرار گفتوگوهای امنیتی فراهم کند و سطح تعامل را از حوزه نظامی فراتر ببرد.
بازارهای جهانی انرژی نیز به دقت این تحولات را رصد میکنند. حتی اگر عرضه فیزیکی نفت دچار اختلال نشود، افزایش سطح پیچیدگی امنیتی در پیرامون تنگه هرمز میتواند بر ارزیابی ریسک شرکتهای بیمه، خطوط کشتیرانی و سرمایهگذاران اثر بگذارد. تجربه سالهای گذشته نشان داده که تحولات سیاسی و نظامی در خلیج فارس به سرعت در محاسبات اقتصادی بازتاب پیدا میکند. از این رو، هماهنگیهای اخیر میان تهران، پکن و مسکو صرفاً موضوعی نظامی تلقی نمیشود، بلکه ابعاد اقتصادی آن نیز مدنظر قرار دارد.
در عرصه دیپلماتیک، این روند با تأکید سه کشور بر اصولی همچون حاکمیت ملی، عدم مداخله خارجی و حلوفصل مسائل از طریق گفتوگو همراه بوده است. چین در سخنرانیهای رسمی خود بر ضرورت ثبات منطقهای و توسعه همکاریهای اقتصادی تأکید میکند. روسیه نیز همواره بر احترام به دولتهای مستقر و مخالفت با فشارهای یکجانبه تأکید داشته است. ایران نیز از سالها پیش ایده ایجاد ترتیبات امنیتی منطقهای با مشارکت دولتهای ساحلی خلیج فارس را مطرح کرده است.
برخی منتقدان معتقدند افزایش هماهنگیهای نظامی در فضایی که حضور نیروهای متعدد خارجی وجود دارد، میتواند خطر سوءبرداشت یا خطای محاسباتی را افزایش دهد. در مقابل، حامیان این روند استدلال میکنند که وجود کانالهای ارتباطی روشن و تعامل منظم میتواند از بروز تنشهای ناخواسته جلوگیری کند. میزان شفافیت و تداوم این ارتباطات در ماههای آینده نقش تعیینکنندهای در شکلگیری ارزیابی نهایی خواهد داشت.
در مجموع، تقویت همکاریهای امنیتی میان تهران، پکن و مسکو نشانهای از پویایی تازه در محیط راهبردی خلیج فارس است. این روند در خلأ رخ نداده، بلکه در بستر رقابتهای گستردهتر میان قدرتهای جهانی و تغییرات تدریجی در نظم بینالملل شکل گرفته است. پیامدهای آن تنها به سه کشور محدود نمیماند و بر محاسبات سیاسی، نظامی و اقتصادی دولتهای منطقه و حتی فراتر از آن اثرگذار است. استمرار یا محدود شدن این تعاملات به تصمیمهایی بستگی دارد که در پایتختهای تهران، پکن و مسکو اتخاذ خواهد شد و نیز به نحوه واکنش سایر دولتهای ذیربط. آنچه روشن است این است که خلیج فارس همچنان یکی از حساسترین نقاط ژئوپلیتیکی جهان باقی مانده و هر تحول امنیتی در آن، بازتابی فراتر از مرزهای منطقه دارد.
