به گزارش دنیای نفت و قیر، نگرانیهای مرتبط با کیفیت هوا که به فعالیت پالایشگاههای نفت و واحدهای فرآوری قیر و آسفالت مربوط میشود، در سالهای اخیر به موضوعی محوری در مباحث سیاستگذاری شهری و زیستمحیطی تبدیل شده است. در خاورمیانه، بهویژه در شهرهایی که توسعه زیرساختی با سرعت بالا ادامه دارد، توجه نهادهای نظارتی به سهم واحدهای تولید قیر در انتشار آلایندهها افزایش یافته است. این روند تنها به منطقه محدود نیست و در شرق آسیا، اروپا و آمریکای شمالی نیز دادههای تازه پایش هوا نشان میدهد که انتشار ناشی از فرآیندهای مربوط به تولید و نگهداری قیر، در کنار سایر منابع آلاینده، نقش قابلسنجشی در شاخصهای آلودگی شهری دارد. آنچه این موضوع را برجستهتر کرده، همزمانی رشد پروژههای عمرانی با افزایش حساسیت عمومی نسبت به سلامت هواست.
فرآوری قیر و تولید آسفالت از نظر ماهیت عملیاتی با پالایش سوختهای سبک تفاوتهای اساسی دارد. این فعالیتها بر پایه حرارتدهی در دماهای بالا، اکسیداسیون، دمش هوا، اختلاط با افزودنیها و ذخیرهسازی مواد سنگین باقیمانده از تقطیر نفت خام انجام میشود. چنین فرآیندهایی میتواند منجر به انتشار دیاکسید گوگرد، اکسیدهای نیتروژن، ذرات معلق ریز، ترکیبات آلی فرار و هیدروکربنهای آروماتیک چندحلقهای شود. در شهرهایی که واحدهای پالایش و تولید آسفالت در نزدیکی مناطق مسکونی، بنادر یا کریدورهای حملونقل قرار دارند، این انتشارها با سایر منابع آلاینده ترکیب شده و بار آلودگی را تشدید میکند. بررسیهای میدانی در چند کلانشهر جهان نشان داده است که ایستگاههای پایش مستقر در مجاورت واحدهای مرتبط با قیر، در برخی بازههای زمانی انحراف محسوسی از مقادیر پایه کیفیت هوا را ثبت کردهاند.
در خاورمیانه، تهران، ریاض و بصره از جمله شهرهایی هستند که طی ماههای اخیر موضوع نزدیکی تأسیسات پالایشی به محدودههای گسترش شهری در آنها مورد توجه قرار گرفته است. در تهران، که سالها آلودگی ناشی از ترافیک محور اصلی مباحث زیستمحیطی بوده، ارزیابیهای جدید سهم واحدهای پاییندستی تولید قیر را نیز در افزایش دورهای دیاکسید گوگرد و ذرات معلق نشان میدهد. در فصلهایی که پروژههای عمرانی شهری شدت میگیرد و تولید آسفالت افزایش مییابد، برخی شاخصها نوسان بیشتری پیدا میکنند. در بصره نیز ساکنان مناطق مجاور پالایشگاهها در ساعات شب که شرایط پایداری جوی حاکم است، افزایش بوی هیدروکربنی و غلظت برخی ترکیبات آلی را گزارش کردهاند؛ موضوعی که توجه نهادهای محلی را به ضرورت بازنگری در نظام نظارت جلب کرده است.
در شرق آسیا، پکن و تیانجین طی سالهای گذشته تمرکز اصلی برنامههای کاهش آلودگی خود را بر زغالسنگ و ناوگان حملونقل قرار دادهاند. با این حال، دادههای تفکیکشده اخیر نشان میدهد که واحدهای تخصصی تولید آسفالت و فرآوری قیر، حتی پس از بهروزرسانی تجهیزات، همچنان سهم مشخصی در انتشار برخی آلایندههای خطرناک دارند. در سئول نیز محدودیتهای زمین شهری باعث شده برخی تاسیسات ذخیره و اختلاط قیر در فاصله کمی از مناطق مسکونی فعالیت کنند. بازرسیهای جدید شهری تأکید کرده است که رعایت حدود مجاز قانونی لزوماً به معنای حذف کامل اثر تجمعی این واحدها بر کیفیت هوا نیست.
در جنوب و جنوبشرق آسیا، شهرهایی مانند بمبئی و جاکارتا نمونه روشنی از پیوند میان توسعه زیرساخت و افزایش تقاضا برای قیر هستند. رشد بزرگراهها، توسعه بنادر و پروژههای مسکن شهری نیاز به آسفالت را بهطور مستمر بالا نگه داشته است. پایشهای پیوسته در نزدیکی پایانههای ذخیره و انتقال قیر در این شهرها افزایش دورهای بنزن، تولوئن و ذرات ریز را در زمان حرارتدهی و بارگیری ثبت کردهاند. این یافتهها بحثهایی را درباره جانمایی صنعتی، فاصله ایمن از بافت مسکونی و ضرورت استفاده از سامانههای بازیافت بخار تقویت کرده است.
اروپا که اغلب بهعنوان الگوی مقرراتگذاری صنعتی معرفی میشود نیز با چالشهای مشابه روبهروست. در روتردام، آنتورپ و مارسی (Marseille)، ذخیره و صادرات قیر بخشی از فعالیتهای مجتمعهای پالایشی بندری است. اگرچه کنترلهای انتشار در این مناطق پیشرفتهتر از بسیاری نقاط دیگر است، گزارشهایی از انتشار مقطعی در زمان تعمیرات، تخلیه مخازن یا بارگیری دریایی ثبت شده است. نهادهای محیطزیست اروپایی اکنون میان انتشار ناشی از سوختهای مایع و انتشار مرتبط با واحدهای قیر تمایز بیشتری قائل میشوند و این تفکیک به تدوین دستورالعملهای دقیقتر منجر شده است.
در آمریکای شمالی، شهرهایی مانند هیوستون (Houston) و لسآنجلس با سابقه طولانی فعالیت پالایشی، نمونهای از همجواری صنعت سنگین و بافت مسکونی هستند. مطالعات سطح محلی نشان دادهاند که برخی رویدادهای کوتاهمدت، مانند تخلیه بخارات مخازن یا فرآیند اکسیداسیون قیر، میتواند در مدت زمان محدود افزایش قابلتوجهی در مواجهه ساکنان با ترکیبات آلی ایجاد کند؛ حتی اگر میانگین سالانه آلایندهها در محدوده مجاز باقی بماند. این موضوع پرسشهایی را درباره کفایت معیارهای مبتنی بر میانگینهای بلندمدت مطرح کرده است.
در بررسی این ده شهر، الگوی مشترکی دیده میشود: فعالیتهای مرتبط با قیر اغلب در میان سایر منابع آلودگی پنهان میماند و تمرکز سیاستی بیشتری بر سوختهای حملونقل یا نیروگاهها قرار میگیرد. در گذشته، به دلیل ماهیت سنگین و کمفرار این ماده، تصور میشد مخاطرات زیستمحیطی آن محدود است. اما دادههای جدید نشان میدهد که شرایط عملیاتی، دما، نحوه نگهداری و سامانههای کنترلی تعیینکننده سطح واقعی انتشار هستند. بنابراین نگاه سنتی به این بخش صنعتی نیازمند بازنگری جدی است.
ابعاد بهداشتی این مسئله نیز پررنگتر شده است. در برخی مناطق مجاور واحدهای تولید آسفالت، گزارشهایی از افزایش سوزش چشم، تحریک دستگاه تنفسی و سردرد در دورههای اوج فعالیت ثبت شده است. اگرچه تعیین رابطه علت و معلولی قطعی نیازمند مطالعات طولی گسترده است، همزمانی دادههای پایش هوا با شکایات ثبتشده، مقامهای شهری را به تقویت نظارت واداشته است. توسعه شهری در بسیاری از این مناطق به سمت اراضی صنعتی قدیمی گسترش یافته و فاصله میان محل سکونت و تأسیسات فرآوری را کاهش داده است.
پاسخ فناورانه به این چالشها در شهرها یکسان نبوده است. برخی پالایشگاهها سامانههای بستهتر، واحدهای بازیافت بخار و سوختهای کمگوگرد را در بخش تولید قیر به کار گرفتهاند و کاهش محسوسی در انتشار ثبت کردهاند. در مقابل، واحدهایی که به ارتقاهای محدود بسنده کردهاند، پیشرفت کمتری نشان دادهاند. مقایسه دادههای انتشار میان شهرهایی با حجم تولید مشابه نشان میدهد که شدت نظارت و شفافیت گزارشدهی، رابطه مستقیم با عملکرد زیستمحیطی دارد.
ابعاد تجاری نیز بر رفتار تولیدکنندگان اثر گذاشته است. در سالهای اخیر برخی پروژههای بزرگ زیرساختی، معیارهای محیطزیستی مشخصی برای تأمینکنندگان مصالح تعیین کردهاند. درخواست ارائه اطلاعات مربوط به میزان انتشار در فرآیند تولید قیر، بخشی از ارزیابی فنی قراردادها شده است. این روند سبب شده تعدادی از شرکتهای فعال در حوزه پالایش، به اصلاح رویههای عملیاتی خود توجه بیشتری نشان دهند تا جایگاه رقابتی خود را حفظ کنند.
در عین حال، سیاستهای شهری هنوز بهطور کامل با واقعیتهای صنعتی هماهنگ نشده است. در بسیاری از شهرها، برنامههای بهبود کیفیت هوا بهصورت کلی طراحی میشود و سهم زیرواحدهای خاص صنعتی بهطور دقیق تفکیک نمیگردد. پیشرفت فناوری پایش و تحلیل داده اکنون امکان شناسایی سهم نسبی هر منبع را فراهم کرده است. این دقت بالاتر موجب شده مسئولیتپذیری در قبال انتشار ناشی از تولید و نگهداری قیر افزایش یابد و توجیههای کلی جای خود را به ارزیابیهای مبتنی بر داده بدهد.
با توجه به استمرار سرمایهگذاری در زیرساختهای حملونقل و شهری، تقاضا برای قیر در بسیاری از مناطق جهان در سطح بالا باقی خواهد ماند. در چنین شرایطی، توجه به پیامدهای زیستمحیطی فرآوری این ماده تنها یک موضوع فنی نیست، بلکه بخشی از سیاستگذاری سلامت عمومی محسوب میشود. تجربه شهرهای مورد بررسی نشان میدهد که بیتوجهی به انتشارهای مرتبط با واحدهای آسفالت میتواند دستاوردهای سایر بخشهای کاهش آلودگی را محدود کند.
آنچه امروز در این کلان شهرها مشاهده میشود، بیانگر مرحلهای تازه از توجه به جزئیات صنعتی در مدیریت کیفیت هواست. تمایز میان منابع مختلف آلاینده و تمرکز بر فرآیندهای خاص، به جای نگاه کلی به صنعت پالایش، مسیر سیاستگذاری را دقیقتر کرده است. ادامه این روند نیازمند ترکیبی از نظارت مستمر، بهروزرسانی فناوری و شفافیت اطلاعات است تا توسعه زیرساختی با الزامات سلامت شهری همسو بماند.
