به گزارش دنیای نفت و قیر، تحولات جاری در امنیت دریایی و سیاستهای حملونقل بینالمللی بهطور فزایندهای بر نحوه جابهجایی مواد نفتپایه مورد استفاده در ساختوساز، از جمله قیر، اثر میگذارد. اگرچه تمرکز رسانههای جهانی معمولاً بر نفت خام است، اما سیستم لجستیکی صادرات قیر دقیقاً در همان گذرگاههای راهبردی، مناطق پرریسک دریایی و شبکههای نظارتی فعالیت میکند که مسیر تجارت انرژی را تعیین میکنند. برای صادرکنندگان حوزه خلیج فارس که پروژههای زیرساختی آفریقا و آسیا را تغذیه میکنند، شرایط امنیتی در دریای سرخ، تنگه بابالمندب، مسیر کانال سوئز و بنادر مهم ترکیه به یکی از عوامل اصلی در برنامهریزی سفر، وضعیت بیمه، قابلیت اطمینان ترانزیت و اعتماد به تحویل قراردادی تبدیل شده است.
دریای سرخ یکی از تحتنظارتترین کریدورهای دریایی جهان به شمار میرود، زیرا گذرگاه اصلی اتصال شبهجزیره عربستان به مدیترانه از طریق کانال سوئز است. در سال گذشته، وقوع رویدادهای امنیتی و افزایش حضور گشتهای دریایی موجب شده نگاه به دریای سرخ بهعنوان منطقهای حساس برای کشتیرانی تجاری تقویت شود. برای محمولههای قیر که اغلب بر اساس زمانبندی دقیق پروژههای راهسازی ارسال میشوند، هرگونه اختلال یا الزام به تغییر مسیر میتواند عدم قطعیت جدی ایجاد کند. برخلاف برخی کالاها که امکان ذخیرهسازی ساده در مقصد دارند، زنجیره تأمین قیر معمولاً با برنامه اجرای پروژه هماهنگ است و تأخیرها هزینههای عملیاتی بالایی ایجاد میکند. صادرکنندگان اکنون ناچارند علاوه بر محاسبات حمل، احتمال بازرسیهای طولانیتر، افزایش هزینههای ریسک و تغییر هشدارهای امنیتی دریایی را نیز در نظر بگیرند.
تنگه بابالمندب یک گلوگاه حتی حساستر محسوب میشود. این گذرگاه باریک که دریای سرخ را به خلیج عدن متصل میکند، اهمیتی بسیار فراتر از اندازه جغرافیایی خود دارد. هرگونه تشدید بیثباتی منطقهای بلافاصله نگرانیهایی درباره ایمنی کشتیها، نیاز به اسکورت و امکان دسترسی به پوشش بیمه ایجاد میکند. بسیاری از محمولههای قیر از خلیج فارس که به سمت شرق آفریقا یا اروپا حرکت میکنند، به عبور بدون وقفه از بابالمندب وابستهاند. زمانی که سطح ریسک بالا میرود، اپراتورهای حملونقل ممکن است هزینههای اضافی جنگی مطالبه کنند یا مسیر جایگزین دماغه امید نیک را انتخاب کنند که چندین هفته به زمان سفر اضافه میکند. برای خریدارانی که به تأمین منظم مواد برای پروژههای عمرانی متکی هستند، چنین تأخیرهایی میتواند برنامهریزی خرید را مختل کرده و پیمانکاران را به جستوجوی منابع جایگزین سوق دهد.
کانال سوئز همچنان شریان اصلی تجارت انرژی و محصولات پاییندستی نفتی است. اگرچه خود کانال تحت کنترل مصر قرار دارد و معمولاً امن است، اما محیط عملیاتی آن بهطور مستقیم تحت تأثیر ناپایداری در دریای سرخ و بابالمندب قرار میگیرد. هرگونه کاهش ترافیک در ورودیهای این مسیر میتواند بر زمانبندی عبور، الگوهای تراکم و پیشبینیپذیری کشتیرانی به سمت مدیترانه اثر بگذارد. برای صادرکنندگان قیر که بازارهای شمال آفریقا یا جنوب اروپا را هدف قرار میدهند، دسترسی به سوئز برای رقابتپذیری زمانی حیاتی است. انحرافهای طولانیتر، ریسک هزینه حمل را افزایش داده و اجرای قراردادهای تحویل ثابت را پیچیدهتر میکند. در سال ۲۰۲۶ ارزش راهبردی کانال سوئز نهتنها به حجم تجارت، بلکه به حساسیت ژئوپلیتیکی پیرامون مسیرهای دریایی اطراف آن وابسته است.
بنادر ترکیه نیز به یکی از گرههای مهم در معادله امنیت و حملونقل تبدیل شدهاند. ترکیه بهعنوان پل لجستیکی میان اروپا، منطقه دریای سیاه و مدیترانه شرقی عمل میکند. واردات و ترانزیت قیر از طریق پایانههای ترکیه در سالهای اخیر اهمیت بیشتری یافته، زیرا الگوهای تجاری منطقه در حال تحول است. با این حال، زیرساخت دریایی ترکیه در محیط امنیتی گستردهتری قرار دارد که تحت تأثیر تنشهای دریای سیاه، اجرای محدودیتهای مرتبط با روسیه و افزایش کنترل بر اسناد محموله است. برای محمولههای قیر که از آبهای ترکیه عبور میکنند یا در بنادر آن تخلیه میشوند، استانداردهای انطباق و فرآیندهای ترخیص بندری سختگیرانهتر شده است. خریداران و تجار بهطور فزایندهای به شفافیت مسیر و سابقه پاک کشتیها توجه میکنند تا از تأخیرهای ناشی از بررسیهای نظارتی جلوگیری شود.
روسیه بهطور غیرمستقیم اما قابل توجه در سیاست امنیت دریایی مرتبط با تجارت انرژی نقش دارد. اجرای محدودیتها باعث شده توجه بیشتری به شبکههای حملونقل، ساختار مالکیت کشتیها و کانالهای واسطهای معطوف شود. حتی زمانی که قیر هدف مستقیم نیست، فضای کلی انطباق بر دسترسی به کشتی و ارزیابی ریسک بنادر اثر میگذارد. در مناطق نزدیک به کریدورهای تجاری روسیه، از جمله دریای سیاه و مدیترانه شرقی، اپراتورهای حملونقل با الزامات مستندسازی سنگینتری مواجهاند. صادرکنندگان خاورمیانه که به دنبال دسترسی پایدار به بازار اروپا هستند، باید در محیطی فعالیت کنند که سیاست امنیتی و نظارت تحریمی با عملیات حملونقل تجاری درهم تنیده است.
ریسکهای مرتبط با ایران نیز همچنان بخشی از زمینه منطقهای است. اگرچه قیر کالایی عمرانی است، اما به سیستمهای نفتپایهای متصل است که تحت کنترلهای دقیق قرار دارند. بانکها، بیمهگران و ارائهدهندگان خدمات حملونقل غربالگری مبتنی بر ریسک انجام میدهند که میتواند اجرای معاملات را تحت تأثیر قرار دهد. برای صادرکنندگان منطقه، ارائه اسناد روشن، روابط تجاری قابل قبول و مسیرهای پرداخت شفاف به شرط لازم برای حفظ دسترسی پایدار به بازارها تبدیل شده است.
از نگاه صنعت، این پویاییهای امنیت دریایی موجب شده تجارت قیر از یک عملیات صرفاً لجستیکی به مدلی حساستر نسبت به سیاست و امنیت تبدیل شود. صادرکنندگان ناچارند ارزیابی ریسک مسیر، برنامهریزی بیمهای جایگزین و راستیآزمایی انطباق را در رویههای معمول حمل ادغام کنند. خریداران نیز، بهویژه پیمانکاران بزرگ و نهادهای مرتبط با پروژههای دولتی، در انتخاب تأمینکننده محتاطتر شدهاند و عرضهکنندگانی را ترجیح میدهند که توانایی تحویل از طریق مسیرهای پایدار و مستند را داشته باشند.
در سال ۲۰۲۶، دریای سرخ، بابالمندب، کانال سوئز و گذرگاههای دریایی ترکیه نقشهای راهبردی برای جابهجایی قیر از خاورمیانه ترسیم میکنند. شرایط امنیتی در این کریدورها همچنان تعیینکننده قابلیت اطمینان تحویل، اعتماد قراردادی و جایگاه صادراتی کشورها خواهد بود، زیرا حملونقل دریایی در محیطی فعالیت میکند که بیش از گذشته تحت نظارت سیاسی، امنیتی و مقرراتی قرار گرفته است.
