نشریه تخصصی صنعت قیر و عوامل وابسته

مجله WPB شماره ژانویه

شماره ژانویه مجله دنیای نفت و قیر

همکاران

آتش‌بس زیر سایه تردید همراه با عقب‌نشینی محدود واشنگتن

به گزارش دنیای نفت و قیر، اهمیت فوری تازه‌ترین تحول میان آمریکا و ایران برای جهان، بیش از آنکه در جنجال سیاسی پیرامون دونالد ترامپ باشد، در بازنگری سریع بازارها نسبت به ریسک ژئوپلیتیکی در خاورمیانه نهفته است. اگر معامله‌گران و نهادهای مالی به این جمع‌بندی برسند که واشنگتن فعلاً از مسیر تنش‌افزایی فاصله گرفته و تهران دست‌کم بخشی از خطوط قرمز خود را به طرف مقابل تحمیل کرده است، نخستین نتیجه، کاهش نسبی هزینه جنگ در قیمت نفت خام، بیمه نفتکش‌ها و کرایه حمل فرآورده‌های نفتی خواهد بود. برای کشورهای حاشیه خلیج فارس، موضوع از این جهت حساس است که تنگه هرمز همچنان مهم‌ترین گذرگاه انرژی جهان به شمار می‌رود. برای اروپا و آسیا نیز اهمیت این رویداد در آن است که حتی یک توقف موقت در درگیری می‌تواند از نگرانی نسبت به اختلال عرضه بکاهد. در بازار قیر، به‌ویژه در جنوب آسیا، شرق آفریقا و بخش‌هایی از جنوب‌شرق آسیا که به محموله‌های ایرانی یا تجارت مرتبط با ایران وابسته‌اند، این خبر معنای دقیق‌تری دارد؛ زیرا حتی پیش از هر تغییر رسمی در ساختار تحریم‌ها، یک توقف سیاسی می‌تواند انتظارات قیمتی، مسیرهای صادراتی و رفتار خرید را دگرگون کند.

با این حال، در سطح رسانه‌های معتبر بین‌المللی، ادعای مطرح‌شده مبنی بر اینکه «ترامپ همه شروط ایران را برای پایان جنگ پذیرفته» هنوز تأیید قطعی نشده است. گزارش‌های موجود نشان می‌دهد آنچه تا این لحظه بیشتر قابل استناد است، نه یک توافق نهایی و فراگیر، بلکه نوعی آتش‌بس موقت و عقب‌نشینی محدود از مسیر حملات گسترده‌تر است. بر اساس همین داده‌ها، باید میان «پذیرش کامل مطالبات تهران» و «قبول یک توقف کوتاه‌مدت برای مهار بحران» تفاوت قائل شد. این تفاوت برای هر تحلیل اقتصادی جدی، حیاتی است. بازارهای انرژی بر پایه تیترهای احساسی حرکت نمی‌کنند؛ آن‌ها به میزان اجرایی بودن توافق، دوام آن و امکان بازگشت درگیری واکنش نشان می‌دهند. یک آتش‌بس دو هفته‌ای می‌تواند بازار را آرام کند، اما تنها یک توافق دارای ضمانت سیاسی و اجرایی است که می‌تواند سطح جدیدی از قیمت‌ها را تثبیت کند.

از منظر بازار نفت، اگر آتش‌بس فعلی معتبر و پایدار ارزیابی شود، سناریوی اولیه روشن است: بخشی از «هزینه جنگ» که طی روزهای اخیر وارد قیمت نفت شده بود، تخلیه می‌شود. در چنین وضعی، نفت برنت و شاخص‌های منطقه‌ای تحت فشار نزولی قرار می‌گیرند، زیرا ترس از اختلال فوری در عرضه کاهش می‌یابد، هزینه ریسک حمل پایین می‌آید و بخشی از موقعیت‌های سفته‌بازانه جمع می‌شود. اما شدت این افت به یک عامل کلیدی بستگی دارد: آیا جریان واقعی نفت از منطقه به حالت عادی بازمی‌گردد یا خیر. اگر عبور از هرمز همچنان با محدودیت، تهدید یا تأخیر روبه‌رو باشد، افت قیمت ممکن است محدود بماند. به بیان روشن‌تر، ممکن است قیمت قراردادهای کوتاه‌مدت پایین بیاید، اما هزینه واقعی تحویل محموله‌ها همچنان بالا بماند. به همین دلیل، فعالان حرفه‌ای فقط به بیانیه‌های سیاسی نگاه نمی‌کنند؛ آن‌ها حرکت نفتکش‌ها، نرخ بیمه جنگ، زمان‌بندی بارگیری در پایانه‌های خلیج فارس و رفتار شرکت‌های حمل‌ونقل را زیر نظر می‌گیرند.

لایه دوم در بازار نفت، به خود صادرات ایران مربوط می‌شود. اگر این آتش‌بس از یک توقف کوتاه‌مدت به سمت نوعی تفاهم گسترده‌تر حرکت کند و هم‌زمان سخت‌گیری در اجرای تحریم‌ها به‌صورت غیررسمی کاهش یابد، حتی پیش از هر تغییر قانونی، برخی خریداران آسیایی ممکن است دامنه خرید خود را گسترش دهند. این اتفاق الزاماً در همان ابتدا در آمارهای رسمی گمرکی دیده نمی‌شود. ممکن است ابتدا در قالب تخفیف‌های بیشتر، گردش سریع‌تر ذخایر شناور، انتقال‌های دریایی پیچیده‌تر یا تقاضای بالاتر برای محموله‌های واسطه‌ای بروز پیدا کند. اهمیت این موضوع در آن است که نفت ایران در سال‌های گذشته فقط از طریق حجم عرضه بر بازار منطقه اثر نگذاشته، بلکه از مسیر فشار تخفیفی بر قیمت نفت‌های ترش منطقه نیز اثرگذار بوده است. حتی اگر صرفاً این تصور در بازار شکل بگیرد که صادرات ایران آسان‌تر می‌شود، فاصله قیمتی برخی گریدهای نفتی در خلیج فارس می‌تواند تحت فشار قرار گیرد.

در این نقطه، بازار قیر به‌طور مستقیم وارد صحنه می‌شود. ایران فقط یک صادرکننده نفت خام نیست؛ یکی از مهم‌ترین مراکز عرضه قیر برای بازارهای حساس به قیمت در جهان نیز محسوب می‌شود. قیر ایران در مناقصه‌ها و خریدهای نقدی در هند، بنگلادش، سریلانکا، شرق آفریقا، امارات و بخش‌هایی از جنوب‌شرق آسیا سال‌هاست جایگاه مهمی دارد، زیرا معمولاً از نظر قیمت رقابتی‌تر است و در بسیاری از دوره‌ها انعطاف بیشتری در تحویل داشته است. در شرایط جنگی، قیر معمولاً زودتر از آنچه تصور می‌شود از تنش آسیب می‌بیند. دلیل آن فقط موضوع خوراک پالایشی نیست؛ اختلال در حمل، دشواری در دریافت پول، ابهام در وضعیت بنادر و سخت‌تر شدن صدور اسناد تجاری نیز فشار مستقیمی بر قیمت و عرضه وارد می‌کند. اما در زمان کاهش تنش، قیر از نخستین فرآورده‌هایی است که نسبت به بهبود فضای روانی واکنش نشان می‌دهد، چون خریداران در این بازار سرعت عمل بالایی دارند.

اگر آتش‌بس فعلی به سمت ثبات نسبی حرکت کند، اثر فوری بر قیر احتمالاً کاهش «هزینه اضطراب بازار» خواهد بود، نه سقوط ناگهانی قیمت‌ها. در دوره درگیری، قیمت قیر فقط به‌خاطر نگرانی از خوراک پالایشگاهی بالا نمی‌رود؛ بخش مهمی از افزایش قیمت ناشی از بی‌ثباتی در اجراست. وقتی کرایه حمل سخت‌تر نهایی می‌شود، اعتبار اسنادی پیچیده‌تر می‌شود و خریدار نسبت به زمان تحویل اطمینان ندارد، قیمت‌ها به‌صورت طبیعی بالاتر می‌روند. آتش‌بس این اصطکاک را کم می‌کند. برای صادرکنندگان قیر ایران، به‌ویژه آن دسته که از بندرعباس یا مسیرهای صادراتی واسطه‌ای استفاده می‌کنند، حتی یک کاهش موقت در ریسک نظامی می‌تواند اعتماد بیشتری در ارائه قیمت، رزرو کشتی و مذاکره مالی ایجاد کند. این وضعیت می‌تواند شاخص‌های منطقه‌ای را پایین بیاورد، به‌خصوص در بازارهایی که خریداران در هفته‌های اخیر ناچار شده بودند به سراغ محموله‌های گران‌تر از بحرین، سنگاپور یا برخی پالایشگاه‌های دیگر خلیج فارس بروند.

با این حال، تحلیل دقیق باید از ساده‌سازی فاصله بگیرد. هر خبر صلح الزاماً برای قیر به معنای افت ممتد قیمت نیست. اگر مرحله بعدی این آتش‌بس به بازسازی زیرساخت‌ها منتهی شود، چه در داخل ایران و چه در نواحی پیرامونی که از درگیری آسیب دیده‌اند، مصرف قیر می‌تواند به‌طور محسوس بالا برود. پروژه‌های جاده‌ای، سطوح فرودگاهی، محوطه‌های صنعتی، ترمیم شهری و مسیرهای لجستیکی همگی به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم مصرف‌کننده قیر هستند. اگر تهران در ماه‌های آینده بخشی از بودجه خود را به احیای شبکه حمل‌ونقل اختصاص دهد یا در مذاکرات، امتیازاتی برای بازسازی دریافت کند، تقاضای داخلی بالا می‌رود و بخشی از ظرفیت صادراتی جذب بازار داخل می‌شود. در آن صورت، تصویر قیمتی پیچیده‌تر خواهد شد؛ از یک‌سو فشار روانی ناشی از جنگ کاهش یافته، اما از سوی دیگر تقاضای فیزیکی میان‌مدت تقویت شده است. در چنین وضعی، تخفیف‌های صادراتی ممکن است کمتر از انتظار معامله‌گران کاهش یابد.

از زاویه سیاسی، این آتش‌بس برای ترامپ نیز وضعیتی دوگانه ایجاد می‌کند. اگر او در افکار عمومی آمریکا و متحدانش به‌عنوان فردی دیده شود که بدون رسیدن به یک توافق راهبردی روشن، از هدف‌های حداکثری جنگ فاصله گرفته، منتقدان می‌توانند این اقدام را نوعی عقب‌نشینی تاکتیکی تعبیر کنند. همین برداشت برای بازار اهمیت دارد، چون بازار فقط آتش‌بس امروز را قیمت‌گذاری نمی‌کند؛ احتمال بازگشت تنش در هفته‌های آینده را هم در نظر می‌گیرد. اگر تصور غالب این باشد که کاخ سفید همچنان زیر فشار داخلی یا منطقه‌ای ممکن است دوباره به سمت تشدید درگیری برود، آن بخش از هزینه ریسک که از قیمت نفت و قیر کم می‌شود، آهسته و محدود خواهد بود. به همین دلیل، روند بازار در روزهای آینده بیش از هر چیز به دوام پیام‌های سیاسی و رفتار میدانی بستگی دارد.

برای ایران، حتی یک عقب‌نشینی محدود از سوی آمریکا می‌تواند در داخل کشور به‌عنوان نشانه‌ای از ایستادگی موفق معرفی شود. اگر تهران بتواند چنین روایتی را تثبیت کند که واشنگتن بدون تحمیل شروط حداکثری خود، از گسترش حملات فاصله گرفته، این موضوع در سطح داخلی امتیاز سیاسی محسوب می‌شود. اما این دستاورد سیاسی الزاماً به معنی عادی‌سازی سریع اقتصادی نیست. تحریم‌ها با یک تیتر رسانه‌ای از بین نمی‌روند. شرکت‌های بیمه، بانک‌ها، مؤسسات کشتیرانی و خانه‌های بزرگ تجارت کالا تا زمانی که در مورد نحوه اجرای محدودیت‌ها اطمینان پیدا نکنند، با احتیاط عمل می‌کنند. بنابراین، سود اقتصادی اولیه برای ایران احتمالاً ابتدا در تجارت خاکستری، فروش فرصت‌طلبانه، کاهش شدت تخفیف‌های اجباری و بهبود فضای روانی صادرات دیده می‌شود، نه در بازگشت کامل به تجارت رسمی و بی‌دردسر.

برای دولت‌های منطقه، به‌ویژه صادرکنندگان بزرگ نفت در خلیج فارس، این آتش‌بس همزمان خبر خوب و هشدار است. خبر خوب از این جهت که ادامه جنگ در نزدیکی هرمز می‌توانست برنامه‌ریزی درآمدی، مفروضات بودجه‌ای و حتی شرایط تأمین مالی آن‌ها را با فشار بیشتری روبه‌رو کند. هشدار از این جهت که یک‌بار دیگر نشان داد اختلال ژئوپلیتیکی با چه سرعتی می‌تواند بر تمام سیاست‌های عرضه سایه بیندازد. کشورهای صادرکننده ممکن است از آرام‌تر شدن بازار استقبال کنند، اما هم‌زمان بخشی از درآمد ناشی از رشد مقطعی قیمت‌ها را هم از دست می‌دهند. در مقابل، کشورهای واردکننده نفت و فرآورده، این آتش‌بس را به‌عنوان عاملی برای مهار تورم می‌بینند. نفت کم‌نوسان‌تر یا ارزان‌تر، فشار بر سوخت حمل‌ونقل، کرایه بار، صنایع پایین‌دستی و هزینه پروژه‌های عمرانی را کاهش می‌دهد؛ و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که بازار قیر نیز از آن منتفع می‌شود.

آنچه فعلاً قابل دفاع است، یک واقعیت محدود اما مهم است: توقف موقت درگیری، فاصله گرفتن آمریکا از حملات گسترده‌تر و باز شدن پنجره‌ای تازه برای مذاکره تحت فشار شدید بازار انرژی. اگر این آتش‌بس حفظ شود، نفت احتمالاً بخشی از هزینه ریسک خود را از دست می‌دهد، حمل‌ونقل دریایی آرام‌تر می‌شود و تجارت قیر مرتبط با ایران زودتر از بسیاری از برآوردهای عمومی نشانه‌های بهبود نشان می‌دهد. اما اگر این توقف کوتاه‌مدت فروبپاشد، بازگشت قیمت نفت، جهش کرایه حمل و افزایش دوباره نرخ قیر می‌تواند سریع و شدید باشد. در این مقطع، خبر اصلی این نیست که جنگ قطعاً پایان یافته است. خبر اصلی این است که بازار انرژی با یک مکث شکننده روبه‌رو شده؛ مکثی که فعلاً قابل معامله است، اما هنوز برای اعتماد بلندمدت کافی نیست.