به گزارش دنیای نفت و قیر، در شرایط کنونی منطقه خاورمیانه، بهویژه با افزایش حساسیتها در اطراف تنگه هرمز، اختلال در زنجیره تأمین انرژی تنها به بازار نفت و سوخت محدود نمانده و بهتدریج بخشهای دیگری را نیز تحت تأثیر قرار داده است. یکی از حوزههایی که کمتر مورد توجه قرار گرفته، وابستگی زیرساختهای نظامی به مواد نفتی مانند قیر است. در حالی که تمرکز اصلی تحلیلها بر سوخت و انرژی بوده، نقش این ماده در حفظ کارایی جادهها، باندهای پروازی و مسیرهای لجستیکی نظامی اهمیت فزایندهای پیدا کرده است.
زیرساختهای نظامی مدرن بر پایه شبکهای از مسیرهای زمینی و هوایی استوار هستند که عملکرد آنها به کیفیت و دوام سطوح آسفالتی وابسته است. جادههای مورد استفاده برای جابهجایی تجهیزات سنگین، باندهای فرود برای هواپیماهای نظامی و مسیرهای دسترسی به پایگاهها، همگی به نگهداری مداوم نیاز دارند. این نگهداری شامل ترمیم ترکها، روکش مجدد و در برخی موارد بازسازی کامل است. در این میان، قیر بهعنوان ماده اصلی در ترکیب آسفالت، نقش تعیینکنندهای در حفظ این زیرساختها دارد.
در شرایط عملیاتی، این وابستگی حتی پررنگتر میشود. پایگاههای موقت یا مناطق عملیاتی پیشرفته معمولاً نیازمند ایجاد سریع سطوح قابل استفاده هستند. در چنین شرایطی، استفاده از آسفالت بهدلیل سرعت اجرا و انعطافپذیری، گزینهای رایج محسوب میشود. اما این انتخاب به معنای نیاز به تأمین مستمر قیر است. در صورت بروز اختلال در مسیرهای تأمین، توانایی ایجاد یا حفظ این زیرساختها بهطور مستقیم تحت تأثیر قرار میگیرد.
تنگه هرمز بهعنوان یکی از مهمترین گذرگاههای انتقال نفت در جهان، نقش کلیدی در این معادله دارد. بخش قابلتوجهی از نفت خام جهان از این مسیر عبور میکند و هرگونه تنش یا محدودیت در آن میتواند بر کل زنجیره تأمین فرآوردههای نفتی اثر بگذارد. از آنجا که قیر محصولی وابسته به فرآیند پالایش نفت است، نوسانات در این مسیر بهسرعت در دسترسی به آن منعکس میشود. تأخیر در حملونقل، افزایش هزینههای بیمه و محدودیت در عرضه، همگی از پیامدهای مستقیم این وضعیت هستند.
این مسئله تنها به ساخت زیرساختهای جدید محدود نمیشود. زیرساختهای موجود نیز بهطور مداوم در معرض فرسایش قرار دارند. باندهای پروازی نظامی تحت فشارهای شدید ناشی از وزن هواپیماها و تکرار عملیات پروازی هستند. جادههای مورد استفاده برای انتقال تجهیزات سنگین نیز بهسرعت دچار تغییر شکل و آسیب میشوند. در صورت عدم انجام بهموقع تعمیرات، این سطوح میتوانند ایمنی عملیات را کاهش داده و حتی منجر به محدودیت در استفاده شوند.
در چنین شرایطی، کاهش دسترسی به قیر میتواند به تأخیر در عملیات نگهداری منجر شود. ترکها و شیارها در سطح جاده یا باند، اگر بهموقع ترمیم نشوند، گسترش یافته و عملکرد کلی زیرساخت را مختل میکنند. در حوزه هوایی، این موضوع میتواند به کاهش تعداد پروازهای قابل انجام یا افزایش ریسک در نشست و برخاست منجر شود. در حوزه زمینی نیز، آسیب به مسیرها میتواند سرعت جابهجایی را کاهش داده و برنامهریزی لجستیکی را با مشکل مواجه کند.
در پاسخ به این چالشها، برخی نهادهای نظامی بهدنبال توسعه فناوریهایی برای ترمیم سریع سطوح آسفالتی بودهاند. این فناوریها شامل استفاده از مخلوطهای آماده یا افزودنیهایی است که امکان اجرای سریع و عملکرد مناسب در شرایط سخت را فراهم میکنند. با این حال، حتی این راهکارها نیز به تأمین ماده پایه وابسته هستند و نمیتوانند نیاز به قیر را بهطور کامل حذف کنند.
در سطح برنامهریزی کلان، اسناد مرتبط با تحرک نظامی در اروپا و ناتو بر اهمیت زیرساختهای حملونقل تأکید دارند. توانایی جابهجایی سریع نیروها و تجهیزات به شبکهای از جادهها و باندهای قابل اعتماد وابسته است. با این حال، در بسیاری از این تحلیلها، موضوع تأمین مواد اولیه مورد نیاز برای نگهداری این زیرساختها کمتر بهصورت مستقیم مورد بررسی قرار گرفته است.
ابعاد اقتصادی این موضوع نیز قابلتوجه است. تولید قیر به تصمیمات پالایشگاهها وابسته است و این واحدها معمولاً به سمت تولید فرآوردههایی با ارزش افزوده بالاتر تمایل دارند. این روند میتواند به کاهش عرضه مواد سنگین منجر شود. در نتیجه، حتی در غیاب بحرانهای ژئوپلیتیکی، دسترسی به قیر ممکن است با محدودیتهایی مواجه شود.
در چنین فضایی، برخی کشورها به بررسی گزینههای جایگزین پرداختهاند. استفاده از بتن در برخی کاربردها، توسعه سیستمهای مدولار و بهرهگیری از افزودنیهای شیمیایی برای افزایش عمر آسفالت از جمله این راهکارها هستند. با این حال، هیچیک از این گزینهها بهطور کامل جایگزین قیر در تمامی کاربردها نیستند و همچنان وابستگی به آن باقی میماند.
موضوع ذخیرهسازی نیز یکی دیگر از چالشها است. برخلاف سوخت که معمولاً در ذخایر استراتژیک نگهداری میشود، قیر بهدلیل ویژگیهای فیزیکی خود کمتر بهصورت گسترده ذخیره میشود. نیاز به شرایط دمایی خاص و دشواری در جابهجایی، امکان ایجاد ذخایر بزرگ را محدود میکند. این موضوع باعث میشود که در زمان بروز اختلال، گزینههای جایگزین محدود باشند.
در نتیجه، برخی نهادهای نظامی و برنامهریزان زیرساختی در حال بازنگری در ارزیابی ریسکهای خود هستند. توجه به زنجیره تأمین مواد، بهعنوان بخشی از آمادگی عملیاتی، در حال افزایش است. این رویکرد نشاندهنده درک عمیقتری از ارتباط میان عملکرد زیرساخت و دسترسی به منابع است.
در سطح منطقهای، کشورهای خاورمیانه با شرایط خاصی مواجه هستند. از یک سو، این منطقه در مرکز جریانهای انرژی قرار دارد و از سوی دیگر، زیرساختهای حیاتی آن به ثبات همین جریانها وابسته است. هرگونه اختلال در تأمین قیر میتواند پیامدهای فوری برای پروژههای داخلی و همچنین عملیاتهایی که به این منطقه وابسته هستند، به همراه داشته باشد.
در سطح جهانی نیز، این موضوع نشاندهنده پیوند عمیق میان بخشهای مختلف زنجیره تأمین است. اختلال در یک بخش میتواند بهسرعت به حوزههای دیگر منتقل شود. قیر، که معمولاً در تحلیلهای راهبردی کمتر مورد توجه قرار میگیرد، در حال تبدیل شدن به یکی از متغیرهای مهم در ارزیابی پایداری زیرساختها است.
در نهایت، نقش قیر در زیرساختهای نظامی فراتر از یک ماده ساختمانی ساده است. دسترسی به آن و کیفیت عملکردش بهطور مستقیم با کارایی مسیرهای لجستیکی و توان عملیاتی مرتبط است. در شرایطی که نااطمینانی در زنجیره تأمین ادامه دارد و نیاز به زیرساختهای پایدار رو به افزایش است، توجه به این موضوع میتواند در تصمیمگیریهای آینده اهمیت بیشتری پیدا کند.
