به گزارش دنیای نفت و قیر، بازار جهانی قیر در بازه زمانی ۱۹ تا ۲۵ مارس ۲۰۲۶، خود را در موقعیتی نامطمئن یافت که به شدت تحت تأثیر تشدید تنشهای ژئوپلیتیکی در خاورمیانه و نوسانات متعاقب آن در قیمت نفت خام قرار داشت. این عوامل خارجی فشارهای قابل توجهی را بر کل زنجیره ارزش، از استخراج نفت خام در بالادست تا بازارهای قیر و مشتقات نفتی در پاییندست، وارد کردند. رابطه پیچیده بین شاخصهای قیمت نفت خام و هزینه باقیمانده خلاء (وکیوم باتوم)، ماده اولیه اصلی قیر، به این معنا بود که نوسانات در بازار نفت تقریباً بلافاصله به تغییراتی در قیمتگذاری قیر منجر میشد. این دوره نه با محدودیتهای بنیادی عرضه، بلکه با احساس غالب بازار که توسط حق بیمه ریسک و معاملات سفتهبازانه هدایت میشد، مشخص شد و آن را به بازاری “متکی بر ریسک” به جای بازاری “متکی بر عرضه” تبدیل کرد.
قیمت نفت خام نوسانات قابل توجهی را تجربه کرد و بین ۱۰۰ تا ۱۰۳ دلار در هر بشکه در نوسان بود. این نوسانات مستقیماً با درگیری جاری در منطقه و اختلالات در تنگه هرمز، گلوگاه حیاتی برای انتقال انرژی جهانی، مرتبط بود. چنین سناریویی نشاندهنده دورهای طولانی از کمبود عرضه بود و محیطی مساعد برای افزایش قیمتها ایجاد کرد. انتقال فوری و قوی قیمت نفت خام به قیمت قیر، به همبستگی این بازارها را برجسته کرد. افزایش قیمت نفت خام به ناچار منجر به افزایش هزینه باقیمانده خلاء شد که به نوبه خود قیمتهای قیر در مبدأ (FOB) را افزایش داد. این مکانیزم قیمتگذاری مبتنی بر هزینه به این معنا بود که هرگونه فشار صعودی بر نفت خام، تأثیر مستقیم و تشدید شدهای بر هزینه قیر برای خریداران جهانی داشت.
در این محیط پرتلاطم، سطوح قیمتگذاری منطقهای خاص برای قیر، تصویری روشنتر از طبقهبندی بازار ارائه داد. در ایران، قیمتهای FOB در بندرعباس بسته به درجه خاص قیر نفتی، از ۳۷۸ تا ۴۰۹ دلار در تن متغیر بود. با این حال، محدوده وسیعتر صادرات، با احتساب ریسک افزایش یافته و پیچیدگیهای لجستیکی، تا ۴۴۰ تا ۴۸۰ دلار در تن FOB گسترش یافت. این ارقام موقعیت ایران را به عنوان یک تولیدکننده مهم منعکس میکند، اما همچنین حق بیمه اضافی ناشی از ریسک فزاینده ژئوپلیتیکی را برجسته میسازد. با حرکت به سمت بازار گستردهتر FOB خاورمیانه، قیمتها بین ۵۲۸ تا ۵۳۵ دلار در تن ارزیابی شد. این حق بیمه نسبت به قیمتهای ایران را میتوان به ترکیبی از عوامل نسبت داد، از جمله تأثیر مستقیم درگیری بر مسیرهای عرضه منطقهای، افزایش هزینههای بیمه، و اجتناب کلی از تأمین کالا از مناطق تحت تأثیر مستقیم. در اروپا، بازار، مجموعهای متفاوت از ارقام را ارائه داد. قیمتها بین ۲۵۰ تا ۲۸۰ یورو در تن، معادل ۳۱۷ تا ۳۵۵ دلار در تن، تحویل از پالایشگاهها، گزارش شد. این قیمتها، اگرچه به ظاهر پایینتر بودند، اما باید در قالب هزینههای پالایش اروپایی و درجههای خاص قیر که معمولاً در منطقه تولید و معامله میشوند، در نظر گرفته شوند. پنجره آربیتراژ بین قیمتهای خاورمیانه و اروپا عامل کلیدی برای جریانهای تجاری باقی ماند، هرچند اختلالات در تنگه هرمز این الگوهای تثبیت شده را به شدت تغییر داد.
با این حال، حادترین شوک کوتاهمدت نه در هزینه تولید، بلکه در حوزه حمل و نقل، لجستیک و بیمه ریسک جنگ بود. اختلال در تنگه هرمز منجر به افزایش شدید نرخ اجاره کشتی شد. شرکتهای کشتیرانی، با مواجهه با ریسکهای افزایش یافته و زمانهای طولانیتر حمل و نقل به دلیل تغییر مسیر، این هزینهها را به مشتریان خود منتقل کردند. در نتیجه، قیمتهای CFR (هزینه، بیمه و کرایه حمل) برای مقاصد آسیایی و آفریقایی افزایش چشمگیری یافت. این “تورم حمل و نقل” به شدت بر هزینههای کالای تحویلی به خریداران در این مناطق تأثیر گذاشت و آنها را مجبور به ارزیابی مجدد استراتژیهای تأمین خود کرد. در پاسخ به افزایش شدید هزینههای حمل و نقل و عدم قطعیت پیرامون مسیرهای دریایی، خریداران شروع به تغییر تمرکز خود به سمت تأمینکنندگان منطقهای و مسیرهای حمل و نقل جایگزین کردند. این امر منجر به افزایش اتکا به مراکز منطقهای مانند سنگاپور و مالزی شد که زنجیرههای تأمین قابل پیشبینیتر و ریسکهای انتقال بالقوه کمتری را ارائه میدادند، هرچند در برخی موارد با هزینه بالاتر به ازای هر تن محصول. افزایش تقاضا برای این مراکز منطقهای نیز به نوبه خود باعث افزایش قیمتهای محلی قیر شد.
بازار آسیا، به ویژه هند، تقاضای قوی مداومی را برای قیر نشان داد و افزایش قیمتها را جذب کرد. این انعطافپذیری در تقاضا به حفظ سطوح کلی قیمت جهانی کمک کرد و کف قیمتگذاری بینالمللی را حفظ نمود. پیشرفت توسعه زیرساختهای هند همچنان یک مصرفکننده مهم باقی ماند و علیرغم افزایش هزینهها، نیاز به پروژههای ساخت و ساز و نگهداری جادهها، فعالیت خرید مداوم را تضمین کرد. آسیای جنوب شرقی نیز افزایش قابل توجهی در قیمتهای قیر تحویلی تجربه کرد و وابستگی فزایندهای به مراکز تأمین منطقهای داشت. این روند تأمین محلی نتیجه مستقیم اختلالات زنجیره تأمین جهانی بود و بر اهمیت استراتژیک ظرفیتهای تولید منطقهای در زمان بیثباتی ژئوپلیتیکی تأکید کرد.
رفتار بازار آسفالت، پویایی عجیبی را نشان داد. خریداران، با پیشبینی افزایش بیشتر قیمتها و دست و پنجه نرم کردن با عدم قطعیت هم در دسترس بودن محصول و هم هزینههای حمل و نقل، موضعی محتاطانه اتخاذ کردند. این امر منجر به کاهش قابل توجه فعالیت خرید شد، به طوری که برخی بازارها، مانند بازار آسفالت آمریکا، “منجمد” توصیف شدند. این توقف در خرید، حرکتی استراتژیک از سوی مصرفکنندگان برای انتظار شفافیت بیشتر در مورد روندهای آتی قیمتها و کاهش خطر خرید در یک اوج قیمت موقت بود. پدیده “خرید بر اساس پیشنهاد فروشنده” – که در آن خریداران منتظر کاهش قابل توجه پیشنهادات فروشندگان میمانند – رایجتر شد و منجر به کاهش حجم معاملات گردید.
فراتر از تأثیر مستقیم بر قیر و نفت، سیگنالهای گستردهتری از پتروشیمیها وجود داشت که به فشارهای اساسی در بخش انرژی اشاره داشت. افزایش قیمتها برای محصولات شیمیایی مختلف گزارش شد که به هزینههای انرژی افزایش یافته و کمبود نفتا، خوراک کلیدی پتروشیمی مشتق شده از نفت خام، نسبت داده شد. این کمبود نفتا خود با اختلالات در عرضه نفت خام مرتبط بود. این هزینههای بالادستی بالاتر برای پتروشیمیها نشاندهنده فشاری گستردهتر بر اقتصاد پالایشگاهها بود. پالایشگاهها، با مواجهه با هزینههای بالای خوراک و اختلالات بالقوه در تأمین انرژی خود، ممکن بود مجبور به کاهش تولید محصولات خاصی شوند، از جمله احتمالاً تأثیر بر در دسترس بودن باقیمانده خلاء، و در نتیجه عرضه قیر را محدودتر کرده و به طور بالقوه از قیمتهای بالاتر حمایت کنند.
ریسکهای ساختاری در بازار قیر نفتی خاورمیانه به ویژه مشهود بود. ایران، به عنوان یکی از بزرگترین صادرکنندگان قیر نفتی، با ریسکهای اختلال قابل توجهی روبرو بود. پتانسیل اختلالات طولانیمدت در تنگه هرمز تهدید جدی برای عرضه جهانی قیر نفتی ایجاد میکرد. در یک سناریوی شدید، که در آن اختلال در تنگه هرمز ادامه مییافت یا تشدید میشد، تحلیلگران پیشبینی میکردند که قیمت قیر نفتی میتواند از ۵۰۰ دلار در تن فراتر رود. چنین سطح قیمتی پیامدهای قابل توجهی برای پروژههای زیربنایی در سراسر جهان داشت و به طور بالقوه منجر به تأخیر در پروژهها، افزایش هزینهها و ارزیابی مجدد انتخاب مواد در ساخت و ساز میشد.
جهتگیری قیمت کوتاهمدت نامشخص باقی ماند و به شدت به چشمانداز ژئوپلیتیکی در حال تحول وابسته بود. در حالی که زمزمههایی از مذاکرات آتشبس احتمالی و کاهش احتمالی قیمت نفت خام زیر مرز ۱۰۰ دلار وجود داشت، انتظار میرفت آسیبهای فیزیکی به زیرساختهای حیاتی و عدم قطعیت ژئوپلیتیکی باقیمانده قیمتها را بالا نگه دارد. بازار در یک تناقض گرفتار شده بود: در حالی که عنصر سفتهبازی ممکن بود با کاهش تنشها کاهش یابد، واقعیت تأسیسات آسیبدیده و زنجیره تأمین محدود، فشار صعودی را ادامه میداد. زمان لازم برای تعمیرات و بازگرداندن ظرفیت عملیاتی کامل به این معنی بود که حتی اگر خصومتهای فوری پایان مییافت، بازار احتمالاً برای مدتی اثر تأخیری عرضه محدود را تجربه میکرد.
در نهایت، بازار جهانی قیر در نیمه دوم مارس ۲۰۲۶ با حس غالب ریسک تعریف میشد. بازار از نظر بنیادی با کمبود قیر یا ظرفیت تولید آن روبرو نبود؛ بلکه، حق بیمه ناشی از ترس مرتبط با بیثباتی ژئوپلیتیکی بود که قیمتگذاری را دیکته میکرد. نوسانات در نفت خام به عنوان محرک اصلی عمل کرد و این ترسها را تشدید کرد و اثر موجی را در سراسر تمام کالاهای مرتبط ایجاد نمود. آسیای جنوب شرقی به عنوان یک نیروی تثبیتکننده مهم ظاهر شد و به عنوان لنگر تقاضای کلیدی و مرکزی برای عرضه منطقهای عمل کرد و برخی از بدترین سناریوها را کاهش داد. با این حال، آسیبپذیری زیربنایی مسیرهای انتقال انرژی جهانی و به هم پیوستگی بازار انرژی به این معنی بود که وضعیت بسیار سیال باقی ماند و پتانسیل شوکهای قیمتی بیشتر و اختلالات عرضه همچنان وجود داشت. مسیر بازار به طور جداییناپذیری با نتایج دیپلماتیک و واقعیتهای فیزیکی بازسازی زیرساختهای انرژی آسیبدیده در یک منطقه بیثبات گره خورده بود.
