به گزارش دنیای نفت و قیر، ادارهها و نهادهای سیاستگذار در سراسر آسیا و خاورمیانه طی ماههای پایانی سال ۲۰۲۵ توجه مشخصتری به موادی نشان دادهاند که در قلب زیرساختهای فیزیکی قرار دارند و قیر و غشاهای قیری در میان آنها جایگاه ویژهای پیدا کردهاند. در فاصله زمانی ۱۴ تا ۱۷ دسامبر ۲۰۲۵، مجموعهای از اسناد رسمی، برنامههای اجرایی، گزارشهای بخشی و چهارچوبهای سیاستی در کشورهای مختلف منتشر شد که بدون اشاره به نوسانات بازار یا رویدادهای تبلیغاتی، نشان میداد این مواد دیگر صرفاً بهعنوان اقلام ساختمانی تلقی نمیشوند، بلکه بخشی از منطق سیاستگذاری در حوزه مسکن، حملونقل، توسعه شهری و حتی ثبات منطقهای به شمار میآیند. این رویکرد جدید در سکوت خبری شکل گرفته و بیشتر از مسیر برنامهریزی، مقررات فنی و تصمیمهای اجرایی قابل ردیابی است.
قیر بهعنوان مادهای که پیوند مستقیمی میان سرمایهگذاری عمومی و زنجیرههای صنعتی برقرار میکند، نقشی فراتر از یک ماده مصرفی دارد. جادهها، پلها، فرودگاهها، بنادر، شبکههای زهکشی شهری و بسیاری از سازههای عمومی بدون قیر و مشتقات آن امکان اجرا و دوام ندارند. در کنار آن، غشاهای قیری بهعنوان ابزار اصلی عایقکاری در ساختمانها، تونلها و سازههای زیرزمینی، مستقیماً با عمر مفید پروژهها و هزینههای نگهداری در ارتباط هستند. در سیاستهای زیرساختی جدید، این مواد نهتنها از منظر تأمین، بلکه از نظر عملکرد، دوام و انطباق با استانداردهای ملی مورد توجه قرار گرفتهاند.
در آسیا، سیاستهای زیرساختی طی سال گذشته تحت تأثیر رشد سریع شهرنشینی و نیاز دولتها به ارائه نتایج ملموس به افکار عمومی بوده است. کشورهایی مانند هند، ویتنام، اندونزی و مالزی همچنان برنامههای گسترده راهسازی، توسعه مسکن و بهسازی شهری را دنبال میکنند. در این برنامهها، مصرف قیر یک مؤلفه ثابت و غیرقابل جایگزین است. همزمان، نهادهای فنی و اجرایی تأکید بیشتری بر مشخصات فنی، طول عمر سازهها و مقاومت در برابر شرایط اقلیمی نشان دادهاند. به همین دلیل، گریدهای قیر و سامانههای غشایی در دستورالعملها و آییننامههای اجرایی بهصورت شفافتر ذکر میشوند.
غشاهای قیری در این میان اهمیت فزایندهای پیدا کردهاند، بهویژه در حوزه مسکن عمومی و مدیریت آبهای سطحی. در شهرهایی مانند هوشیمین و جاکارتا، تراکم جمعیت، بارشهای شدید و آسیبپذیری سازهها، عایقکاری را از یک جزئیات فنی به یک موضوع سیاستی تبدیل کرده است. چهارچوبهای ساختوساز دولتی بهطور فزاینده استفاده از غشاهای قیری را برای بامها، پیها و سازههای حملونقلی الزامی میدانند. این رویکرد نشان میدهد که اعتبار پروژههای زیرساختی در بلندمدت به کنترل نفوذ رطوبت و جلوگیری از فرسایش زودهنگام وابسته است.
خاورمیانه تصویری مکمل اما متفاوت ارائه میدهد. در این منطقه، سیاستهای زیرساختی بهطور مستقیم با برنامههای توسعه ملی، تنوعبخشی اقتصادی و ایجاد پیوندهای منطقهای گره خوردهاند. کشورهایی مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی، عراق و ایران پروژههای گستردهای در حوزه حملونقل، شهرسازی و مناطق صنعتی تعریف کردهاند که مصرف قیر و غشاهای قیری در آنها قابلتوجه است. تفاوت اصلی این منطقه با بسیاری از کشورهای آسیایی در آن است که خاورمیانه همزمان تولیدکننده و مصرفکننده این مواد به شمار میآید.
در ایران، قیر و غشاهای قیری هم در پروژههای داخلی و هم در ارتباط با بازارهای خارجی نقش پررنگی دارند. دادهها و گزارشهایی که در میانه دسامبر ۲۰۲۵ مورد توجه قرار گرفتند، نشان میدهند که قیر ایران بخش مهمی از نیاز پروژههای زیرساختی در جنوب آسیا و برخی مناطق اوراسیا را تأمین میکند. این حضور خارجی در کنار سیاستهای داخلی قرار دارد که استفاده از غشاهای قیری را در ساختمانهای عمومی، بیمارستانها و پایانههای حملونقل بهعنوان راهکاری برای افزایش دوام و کاهش هزینههای بلندمدت ترویج میکنند.
در شهرهای حاشیه خلیج فارس مانند ریاض و دبی، ضوابط ساختمانی و اسناد تدارکات دولتی بهطور مشخص به سامانههای عایقکاری اشاره دارند. پروژههای بزرگ عمومی، بهویژه در حوزه حملونقل و تأسیسات خدماتی، بدون استفاده از غشاهای قیری استاندارد امکان اجرا ندارند. این امر برای تولیدکنندگان و عرضهکنندگان به این معناست که انطباق با معیارهای فنی و زیستمحیطی به اندازه ظرفیت تولید اهمیت یافته است.
از منظر سیاسی، قیر و غشاهای قیری در نقطه تلاقی دیدهشدن زیرساخت و پاسخگویی اداری قرار دارند. جادهها، مجتمعهای مسکونی و ساختمانهای عمومی از ملموسترین نمودهای هزینهکرد دولتها هستند و هرگونه خرابی زودهنگام یا نفوذ آب، هزینههای اعتباری قابلتوجهی ایجاد میکند. به همین دلیل، سیاستگذاران به موادی گرایش پیدا کردهاند که دوام و نیاز کمتر به تعمیر را تضمین کنند. در چنین فضایی، کیفیت قیر و عملکرد غشاهای قیری به شاخصی برای ارزیابی موفقیت پروژهها تبدیل میشود.
این شرایط بر رویکردهای بازاریابی نیز اثر گذاشته است. عرضهکنندگان قیر و غشاهای قیری تلاش میکنند محصولات خود را در چهارچوب واژگان سیاستی معرفی کنند؛ واژگانی مانند دوام، سازگاری با شرایط اقلیمی، کاهش هزینههای نگهداری و تطابق با استانداردهای ملی. رقابت دیگر صرفاً بر سر حجم یا دسترسی لجستیکی نیست، بلکه توان پاسخگویی به نیازهای پروژههای دولتی و انطباق با اسناد رسمی اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
ارتباط میان آسیا و خاورمیانه این روند را تشدید میکند. توسعه زیرساخت در آسیا به واردات پایدار قیر و سامانههای غشایی وابسته است، در حالی که تولیدکنندگان خاورمیانهای به دنبال بازارهایی هستند که در قالب برنامههای بلندمدت تعریف شده باشند. این پیوند ساختاری باعث میشود جریان مواد بیشتر تحت تأثیر افقهای برنامهریزی چندساله قرار گیرد تا سیگنالهای کوتاهمدت بازار. آنچه در اسناد و گزارشهای دسامبر ۲۰۲۵ دیده میشود، نشان میدهد این ارتباط بیش از گذشته در قالب سیاستهای رسمی تثبیت شده است.
تابآوری شهری نیز بهعنوان یک محور مشترک در هر دو منطقه مطرح شده است. افزایش دما، بارشهای شدید و تنشهای محیطی باعث شدهاند انتخاب مواد ساختمانی با دقت بیشتری انجام شود. قیر و غشاهای قیری از نظر عملکرد در برابر این شرایط مورد بازبینی قرار گرفتهاند و دستورالعملهای اجرایی بازتابدهنده این توجه هستند. در شهرهایی مانند بمبئی و مانیل، سیاستهای زیرساختی عایقکاری و دوام سطحی را بخشی از راهبردهای سازگاری با اقلیم میدانند.
در خاورمیانه، این رویکرد با تمایل به نمایش پروژههای زیرساختی بهعنوان نماد پیشرفت و ثبات همراه شده است. طرحهای بزرگ حملونقلی و مسکونی که در کانون توجه عمومی قرار دارند، به موادی وابستهاند که نقص در آنها میتواند روایت رسمی توسعه را زیر سؤال ببرد. از این رو، نهادهای مسئول توجه ویژهای به تأمین، گواهینامهها و شیوههای اجرا نشان میدهند و جایگاه قیر و غشاهای قیری را از یک کالای صنعتی به یک مؤلفه راهبردی ارتقا میدهند.
در مقیاس جهانی، آنچه در میانه دسامبر ۲۰۲۵ مشاهده شد، نشاندهنده این واقعیت است که قیر و غشاهای قیری در متن سیاستهای زیرساختی حضور دارند، حتی اگر بهصورت مستقیم نامی از آنها در تیترها نیاید. طول جادههای مصوب، تعداد واحدهای مسکونی برنامهریزیشده و پروژههای بازآفرینی شهری همگی به این مواد وابستهاند. نبود اشاره به قیمت یا رویدادهای تبلیغاتی به معنای کاهش اهمیت نیست، بلکه نشانهای از نهادینهشدن نقش این مواد در سیاستگذاری است.
برای تولیدکنندگان و پیمانکاران، این فضا به معنای ضرورت درک زبان سیاستی در کنار الزامات فنی است. مستندسازی، انطباق با استانداردها و توانایی حضور در چهارچوبهای تدارکات دولتی به عوامل تعیینکننده تبدیل شدهاند. تولیدکنندگانی که محصولات خود را در راستای اهداف زیرساختی دولتها معرفی میکنند، قیر و غشاهای قیری را نه صرفاً بهعنوان مواد ساختمانی، بلکه بهعنوان ابزار تحقق برنامههای توسعه ملی عرضه میکنند.
در نتیجه، آنچه در روزهای پایانی سال ۲۰۲۵ در آسیا و خاورمیانه قابل مشاهده است، تثبیت جایگاه قیر و غشاهای قیری در سیاستهای زیرساختی معاصر است. این مواد دیگر در حاشیه تصمیمگیری قرار ندارند، بلکه بخشی از منطق حاکم بر سرمایهگذاری عمومی، دوام سازهها و اعتبار پروژهها شدهاند. اهمیت آنها نه در توجه مقطعی بازار، بلکه در ادغام آرام و پیوسته در چهارچوبهایی است که نحوه ساخت و نگهداری شهرها و شبکههای حملونقل را تعیین میکند.
