به گزارش دنیای نفت و قیر، هیچکس انتظار نداشت مادهای که زمانی تنها در فهرست مصالح زیرساختی دیده میشد، چنین نقشی در شکلدهی به مسیرهای ژئوپلیتیکی ایفا کند. اما طی روزهای پایانی ماه نوامبر، مجموعهای از تحولات به ظاهر پراکنده ــ از توافق تجاری فرانسه گرفته تا دگرگونیهای بندری در چین و تصمیمات لجستیکی ازبکستان ــ ناگهان به یک محور واحد متصل شدند: بازار جهانی قیر و سازوکارهای اثرگذار بر آیندهٔ آن. قیر، مادهای که معمولاً در سایهٔ مباحث نفت خام قرار میگیرد، اکنون به نقطهای رسیده که بدون درک آن، آیندهٔ تجارت منطقهای و حتی روابط سیاسی کشورهای درگیر در آن قابل تحلیل نیست.
در فرانسه، جایی که دولت این کشور با مجموعهای از چالشهای زیستمحیطی، فشارهای ناشی از انتخابات داخلی و همچنین تلاش برای بازتعریف نقش اروپا در تجارت جهانی روبهروست، تصمیم تازهای دربارهٔ تنظیم مقررات مربوط به فرآوردههای سنگین نفتی، بهویژه قیر، فضای جدیدی بهوجود آورده است. پاریس در هفتهٔ پایانی نوامبر مسیر تازهای را باز کرد که هدف آن افزایش نظارت بر واردات و همزمان گسترش امکان مشارکت شرکتهای اروپایی در پروژههای توسعهٔ زیربنایی خارج از اتحادیه است. این تصمیم، برخلاف ظاهرش، پیام روشنی به بازار جهانی دارد: فرانسه قصد دارد جایگاهش را در زنجیرهٔ اثرگذار بر صنعت قیر تثبیت کند؛ آن هم در زمانی که رقابت بر سر مسیرهای تجاری و ظرفیت تولید، شدیدتر از همیشه شده است.
در همان روزها، هزاران کیلومتر دورتر، در استان هوبِی چین، منطقهٔ صنعتی پیرامون پل دانجیانگ وارد فاز جدیدی از بازسازی و توسعه شد. این پروژه که در نگاه نخست تنها یک اقدام زیرساختی برای کاهش ترافیک یا تقویت ظرفیت حملونقل بهنظر میرسد، در حقیقت بخشی از نقشهٔ بزرگتری است که چین برای ایجاد یک شبکهٔ یکپارچهٔ ترانزیتی طراحی کرده است؛ شبکهای که قرار است جریان انتقال کالاهای سنگین ــ از جمله قیر ــ را بین شرق و آسیای میانه با سرعت و سهولت بیشتری هدایت کند.
چین در این برنامه بهدنبال آن است که مسیرهای خروج مواد اولیهٔ سنگین را از وابستگی به بنادر ساحلی نجات دهد و آنها را از طریق شبکهٔ داخلی متصل به جادهٔ ابریشم، به مقاصد تازهای مانند ازبکستان، قزاقستان و حتی اروپا منتقل کند. پل دانجیانگ تنها یک سازهٔ شهری نیست؛ نقطهٔ اتصال یک راهبرد بزرگ است. راهبردی که بهصورت مستقیم بر تجارت قیر اثر میگذارد، زیرا قیر از جمله محصولاتی است که هزینهٔ حملونقل در آن نقش تعیینکننده دارد و هر تغییر در مسیرهای زمینی و ریلی میتواند نظم قیمتگذاری، مقصد صادرات و حتی موازنهٔ تجاری کشورها را دگرگون کند.
ازبکستان که سالهاست در تلاش برای تبدیلشدن به منطقه مهمی در مسیر آسیای میانه است، طی همین دوره اعلام کرد که ظرفیت تازهای برای ذخیرهسازی و نگهداری محصولات نفتی سنگین ایجاد خواهد کرد. هدف رسمی این پروژه، توسعهٔ امنیت انرژی و افزایش انعطافپذیری صنعتی بیان شده، اما در باطن، هدف بزرگتری دیده میشود: قرار دادن ازبکستان در جایگاهی که چین، اروپا و خاورمیانه برای عبور از آن ناچار شوند به سیاستهای تاشکند توجه ویژه نشان دهند. این کشور اگر بتواند زیرساختهای لجستیکی خود را تکمیل کند، بهطور طبیعی تبدیل به بازیگری مهم در گردش منطقهای قیر خواهد شد؛ زیرا بسیاری از تولیدکنندگان برای دسترسی به بازارهای غربی و جنوبی، چارهای جز عبور از قلمرو ازبکستان نخواهند داشت.
پیوند سه رویداد فرانسه، چین و ازبکستان در ظاهر آشکار نیست، اما اساساً موضوع مشترکی میان آنها وجود دارد: کنترل مسیرهای حرکت قیر و شکلدادن به قواعد سیاسی تجارت آن. قیر برخلاف نفت خام، تحت تأثیر مستقیم نوسانهای لحظهای بازار نیست، اما شدیداً به سیاستهای تجاری، محدودیتهای حملونقل، ظرفیت ذخیرهسازی، و روابط منطقهای وابسته است. همین تفاوت باعث شده کشورهای بیشتری بهجای ورود به جنگ قیمت یا رقابت بر سر تولید، بهسمت کنترل مسیرها و قواعد حرکت قیر بروند؛ کنترلی که ارزش ژئوپلیتیکی بهمراتب بیشتری دارد.
فرانسه با تنظیم مقررات تازه، عملاً میخواهد دسترسی کشورهای دیگر به بازار اروپا را مشروط کند؛ چین در تلاش است مسیرهای زمینی قیر را از وابستگی به مسیرهای دریایی برهاند؛ و ازبکستان نیز تلاش دارد تقاطع کلیدی این شبکه باشد. هنگامی که این سه روند را کنار هم قرار دهیم، تصویر بزرگتری آشکار میشود: بازار جهانی قیر در حال ورود به دورهای است که عوامل آن نه تولیدکنندگان، بلکه کنترلکنندگان مسیر خواهند بود.
در خاورمیانه، این تغییر اهمیت ویژهای دارد. بسیاری از تولیدکنندگان بزرگ قیر، از جمله ایران، عراق و عربستان، به شبکههای حملونقل آسیای میانه و اروپا وابستهاند. اگر فرانسه سیاستهای سختگیرانهٔ جدیدش را گسترش دهد، ممکن است بخش قابل توجهی از مسیرهای صادراتی کشورهای منطقه تحتتأثیر قرار گیرد.
از سوی دیگر، اگر چین بتواند شبکهٔ دانجیانگ و مسیرهای ریلی مکمل آن را بهسرعت توسعه دهد، تولیدکنندگان خاورمیانه شانس بیشتری برای انتقال قیر به اروپا از راه زمینی خواهند داشت؛ راهی که میتواند محدودیتهای دریایی، تحریمها یا هزینههای اضافی را دور بزند.
ازبکستان نیز از این وضعیت سود خواهد برد. این کشور میتواند با تبدیلشدن به مرکز ذخیرهسازی، نقش تعیینکنندهای در قیمتگذاری منطقهای قیر پیدا کند. اگر مسیرهای جدید ریلی چین فعال شوند، تاجران قیر ناچار خواهند بود با تعرفهها و مقررات ازبکستان کنار بیایند؛ مقرراتی که ممکن است گاهی رنگ و بوی سیاسی به خود بگیرند. در چنین شرایطی، رقابت میان کشورهای منطقه برای ایجاد روابط نزدیکتر با تاشکند افزایش مییابد، زیرا ازبکستان قادر خواهد بود برای عبور محصولات، اولویتهایی تعیین کند که بهطور مستقیم بر توزیع درآمد، توسعهٔ پروژههای عمرانی و حتی تصمیمات بلندمدت اقتصادی اثر بگذارد.
همچنین نمیتوان تأثیر این سه رخداد را بر سیاست جهانی نادیده گرفت. فرانسه که اکنون تلاش دارد نقش استراتژیک تازهای در حوزهٔ انرژیهای سنگین ایفا کند، احتمالاً در گفتگوهای آتی اتحادیهٔ اروپا نیز خواستار سختگیری بیشتر در قبال کشورهایی خواهد شد که قیر را بدون استانداردهای زیستمحیطی تولید میکنند. این رویکرد میتواند کشورهای قدرتمندی مانند چین یا صادرکنندگان بزرگ خاورمیانه را وارد مذاکرهای مستقیم با اروپا کند؛ زیرا اروپا برای تأمین نیازهای ساختوساز و زیرساختی خود، همچنان به قیر وارداتی وابسته است.
چین نیز بهخوبی میداند که اگر اروپا و آمریکا سختگیری بیشتری اعمال کنند، اهمیت مسیرهای درونیاش دوچندان خواهد شد. پروژهٔ دانجیانگ و اتصالهای مرتبط با آن در حقیقت همان پاسخی است که پکن برای آیندهٔ مبهم تجارت جهانی آماده کرده است: ایجاد مسیرهایی که در برابر تنشهای سیاسی مصون باشند. این راهبرد، در کنار پروژههای مشابه در قزاقستان و قرقیزستان، نشان میدهد که چین در حال ساختن شبکهای است که حتی در صورت تشدید درگیریهای جهانی، بتواند تجارت قیر را از طریق مسیرهای زمینیِ بهدقت طراحیشده حفظ کند.
در نهایت ازبکستان در مرکز این مثلث قرار دارد. این کشور بهقدری هوشمندانه حرکت کرده که نهتنها وابستهٔ چین یا اروپا نشود، بلکه هر دو را بهنوعی به خود وابسته سازد. با گسترش ظرفیتهای ذخیرهسازی و توسعهٔ خطوط ریلی و جادهای، تاشکند عملاً اعلام کرده که قصد دارد یکی از مهمترین مراکز تصمیمسازی برای گردش منطقهای قیر باشد.
در این چشمانداز جدید، قیر دیگر یک محصول سادهٔ ساختمانی نیست؛ ابزاری است برای تعامل، فشار، تسلط و حتی ایجاد اتحادهای سیاسی. کشورهایی که زودتر از دیگران متوجه اهمیت تعیین مسیرهای قیر شوند، در سالهای آینده نفوذ بیشتری در بازار جهانی خواهند داشت.
