نشریه تخصصی صنعت قیر و عوامل وابسته

مجله WPB شماره ژانویه

شماره ژانویه مجله دنیای نفت و قیر

همکاران

تهدید «عصر حجر» و جنگی که از تنگه هرمز تا بازار قیر، هزینه‌اش را بالا برد

به گزارش دنیای نفت و قیر، تنش تازه میان آمریکا، ایران و اسرائیل دیگر فقط یک بحران نظامی محدود نیست؛ این رویارویی اکنون مستقیماً بر امنیت انرژی، حمل‌ونقل دریایی، هزینه بیمه کشتی‌ها، روند صادرات فرآورده‌های نفتی و حتی بازار قیر در خاورمیانه و آسیا اثر گذاشته است. تا اوایل آوریل ۲۰۲۶، آنچه در ابتدا به‌عنوان مجموعه‌ای از حملات محدود و تهدیدهای سیاسی مطرح می‌شد، به مرحله‌ای رسیده که بازارهای نفت، شرکت‌های کشتیرانی، پالایشگاه‌ها، خریداران آسیایی و حتی پیمانکاران راه‌سازی ناچار شده‌اند روزانه تحولات جنگ را دنبال کنند. تنگه هرمز، حتی در زمان‌هایی که عبور برخی شناورها ممکن شده، همچنان عملاً در وضعیتی پرخطر و غیرعادی قرار دارد. در چنین فضایی، جمله جنجالی دونالد ترامپ درباره بازگرداندن ایران به «عصر حجر» فقط یک عبارت تبلیغاتی نیست، بلکه به بخشی از واقعیت عملیاتی بازار انرژی و حمل‌ونقل منطقه تبدیل شده است؛ واقعیتی که از قیمت نفت تا تحویل محموله‌های قیر را تحت فشار قرار داده است.

ترامپ در روزهای آغازین آوریل ۲۰۲۶ در اظهارات علنی خود گفت آمریکا در دو تا سه هفته آینده ضربات بسیار سنگینی به ایران وارد خواهد کرد و در بازتاب‌های رسانه‌ای معتبر، تعبیر «بازگرداندن به عصر حجر» به‌عنوان بخشی از همین تهدید ثبت شده است. بنابراین، آنچه در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود، جعل نیست؛ بلکه خلاصه‌ای تند و فشرده از یک تهدید واقعی است که از سوی رئیس‌جمهور آمریکا مطرح شده و سطح تنش را به‌طور محسوس بالا برده است. این نکته از آن جهت اهمیت دارد که نشان می‌دهد واشنگتن فقط به حملات نظامی اکتفا نکرده و همزمان تلاش کرده با ادبیاتی بسیار تهاجمی، تهران را تحت فشار روانی و سیاسی قرار دهد.

پاسخ ایران نیز سریع، صریح و از نظر لحن، کم‌سابقه بود. در واکنشی که به‌طور گسترده بازتاب یافت، مقام نظامی ایرانی این تهدید را نشانه «توهم» دانست و تأکید کرد کشوری با حدود ۲۵۰ سال سابقه سیاسی نمی‌تواند تمدنی چند هزار ساله را با چنین ادبیاتی مرعوب کند. همچنین گفته شد این آمریکا است که سربازان خود را به میدان مرگ می‌فرستد، نه ایران. این پاسخ از منظر سیاسی فقط یک واکنش احساسی نبود؛ بلکه نشان می‌داد تهران می‌خواهد جنگ را نه صرفاً در قالب تبادل ضربات، بلکه در سطح مشروعیت، حافظه تاریخی و توان ماندگاری تعریف کند. به بیان روشن‌تر، ایران می‌کوشد این پیام را منتقل کند که حتی اگر خسارت ببیند، حاضر نیست در برابر تهدیدهای علنی و سنگین، عقب‌نشینی فوری انجام دهد.

اما در میدان، داده‌های موجود نشان می‌دهد برخلاف لحن بسیار مطمئن واشنگتن، هنوز نشانه‌ای قطعی از فروپاشی توان پاسخ ایران دیده نمی‌شود. یکی از مهم‌ترین رخدادها در سوم آوریل ۲۰۲۶، سرنگونی یک جنگنده آمریکایی بر فراز ایران بود؛ جنگنده‌ای که منابع آمریکایی آن را اف-۱۵e معرفی کردند. این نخستین مورد تأییدشده از ساقط شدن یک هواپیمای رزمی آمریکا در آسمان ایران در این جنگ به‌شمار می‌رود. یک نفر از خدمه نجات یافت و جست‌وجو برای نفر دوم ادامه پیدا کرد. همین رخداد به‌تنهایی برای تحلیلگران نظامی و بازار کافی بود تا این نتیجه تقویت شود که ایران هنوز بخشی قابل‌توجه از توان پدافندی، موشکی و پهپادی خود را حفظ کرده است.

از نظر خسارت انسانی و نظامی، دست‌کم ۱۳ نظامی آمریکایی در این جنگ کشته شده‌اند و بیش از ۳۰۰ نفر نیز زخمی شده‌اند. این آمار برای واشنگتن، آن هم در فاصله‌ای نسبتاً کوتاه از آغاز درگیری مستقیم، عدد کوچکی نیست.

درباره ایران و اسرائیل، وضعیت پیچیده‌تر است. در لحظه فعلی هنوز یک عدد یکپارچه و نهایی که از سوی یک مرجع معتبر و واحد برای کل تلفات مستقیم دو طرف ارائه شده باشد، به‌طور کامل تثبیت نشده است. با این حال، شواهد متعدد نشان می‌دهد هر دو طرف متحمل خسارت شده‌اند و ابعاد آسیب فقط به تلفات نظامی محدود نمانده است. زیرساخت‌ها، مراکز حساس، شبکه حمل‌ونقل و  برخی تأسیسات مرتبط با انرژی و خدمات عمومی در معرض تهدید قرار گرفته‌اند. در کنار این، جبهه لبنان نیز به‌شدت فعال شده و حملات اسرائیل به بیروت و مناطق دیگر لبنان، این جنگ را عملاً از سطح یک رویارویی دوجانبه فراتر برده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که در جبهه لبنان از اوایل مارس تاکنون بیش از هزار نفر کشته شده‌اند و آوارگی گسترده‌ای رخ داده است. همین مسئله نشان می‌دهد هزینه این درگیری دیگر محدود به مرزهای رسمی ایران و اسرائیل نیست و دامنه آن به‌صورت عملی به محیط پیرامونی هم کشیده شده است.

سؤال مهم بعدی این است که در ادامه چه رخ می‌دهد. بر اساس نشانه‌های موجود، محتمل‌ترین سناریو این نیست که جنگ فوراً متوقف شود؛ بلکه احتمال بیشتری وجود دارد که در کوتاه‌مدت، یک دوره فشار شدیدتر همراه با مذاکره‌های غیرعلنی شکل بگیرد. ترامپ در مواضع علنی خود نشان داده که علاقه دارد جنگ را به‌صورت یک عملیات کوتاه، سخت و به‌ظاهر موفق معرفی کند، نه یک مداخله فرسایشی و طولانی. در مقابل، ایران هم نشان داده که می‌خواهد هم‌زمان دو هدف را حفظ کند: اول، باقی نگه داشتن توان بازدارندگی؛ دوم، استفاده از اهرم‌های منطقه‌ای و دریایی برای بالا بردن هزینه فشار نظامی. اگر این دو رویکرد هم‌زمان ادامه پیدا کند، احتمال افزایش حملات به زیرساخت‌ها، تشدید تهدید علیه مسیرهای دریایی و ادامه فضای بی‌ثباتی در بازار انرژی همچنان بالاست.

اثر این وضعیت بر بازار نفت و فرآورده‌های نفتی کاملاً محسوس شده است. هر خبر مربوط به احتمال عقب‌نشینی آمریکا، کاهش تنش یا برعکس، تهدید تازه از سوی واشنگتن، بلافاصله بر قیمت‌ها و انتظارات بازار اثر می‌گذارد. نگرانی اصلی فقط خودِ قیمت نفت خام نیست؛ بلکه مسئله بزرگ‌تر، اختلال در حمل‌ونقل، افزایش هزینه بیمه، طولانی شدن زمان سفر، سخت‌تر شدن دسترسی به کشتی و بالا رفتن ریسک تحویل محموله‌ها است. اگر تنگه هرمز به‌طور کامل به حالت عادی برنگردد، بسیاری از محموله‌ها حتی در صورت وجود عرضه کافی، از نظر تجاری و زمانی دچار مشکل می‌شوند. بازار در چنین شرایطی ممکن است روی کاغذ «کمبود قطعی» نداشته باشد، اما در عمل با کمبود دسترسی، تأخیر و هزینه‌های اضافی مواجه شود.

در این میان، بازار قیر بیش از آنچه در گزارش‌های عمومی دیده می‌شود، در معرض فشار قرار گرفته است. قیر فقط یک محصول ساختمانی نیست؛ در منطقه خلیج فارس و بازارهای جنوب و شرق آسیا، این کالا به‌شدت به پالایشگاه‌ها، نفت سنگین، کشتی‌های فله و تانکری، بیمه جنگی، مسیرهای بارگیری و برنامه‌های فصلی پروژه‌های راه‌سازی وابسته است. اگر هرمز برای مدت طولانی در وضعیت پرریسک باقی بماند، مشکل فقط رشد قیمت خوراک پالایشگاهی نخواهد بود. مسئله اصلی، حمل‌ونقل است: تأخیر در بارگیری، افزایش کرایه، احتیاط بیشتر مالکان کشتی، سخت‌گیری بانک‌ها و بیمه‌گران، و بی‌میلی خریداران برای بستن قراردادهای کوتاه‌مدت یا فوری. برای خریدارانی در هند، شرق آفریقا و جنوب شرق آسیا، حتی اگر پالایشگاه‌های منطقه همچنان تولید داشته باشند، زمان‌بندی تحویل می‌تواند به مسئله‌ای تعیین‌کننده تبدیل شود.

به همین دلیل، آنچه در ظاهر یک تهدید سیاسی به نظر می‌رسد، در عمل به یک متغیر مهم در بازارهای انرژی و تجارت فرآورده‌های نفتی تبدیل شده است. اگر در روزها و هفته‌های آینده آمریکا به حملات گسترده‌تر علیه زیرساخت‌های ایران روی بیاورد، تهران احتمالاً پاسخ خود را در حوزه دریایی، موشکی یا از مسیر جبهه‌های همسو تشدید خواهد کرد. اگر هم کانال‌های غیرعلنی برای آتش‌بس محدود فعال شوند، ممکن است از شدت حملات کاسته شود، اما بعید است ریسک بازار فوراً از بین برود. برای بازار قیر، این یعنی دوره‌ای که نه فقط قیمت، بلکه «قابلیت تحویل» و «اطمینان از رسیدن محموله» به مهم‌ترین عامل تصمیم‌گیری تبدیل می‌شود. در این جنگ، از سخنان تند کاخ سفید تا شلیک در آسمان ایران و محدودیت در هرمز، همه‌چیز اکنون مستقیماً به هم وصل شده است؛ و همین پیوند، بحران را از یک خبر سیاسی، به یک مسئله اقتصادی و صنعتی با اثر روزانه تبدیل کرده است.