نشریه تخصصی صنعت قیر و عوامل وابسته

مجله WPB شماره ژانویه

شماره ژانویه مجله دنیای نفت و قیر

همکاران

از سوخت به ماده: ارزیابی نقش قیر و ته‌مانده‌های خلأ در تولید مواد کربنی پیشرفته

به گزارش دنیای نفت و قیر، همگرایی بازار جهانی نفت سنگین به سمت الگوهای تولید غیر‌احتراقی، فشارهای ژئوپلیتیکی مستقیمی بر شرکت‌های ملی نفت در خاورمیانه و قطب‌های بزرگ پالایشگاهی جهان وارد می‌کند. از آنجا که تقاضای بلندمدت برای سوخت‌های فسیلی، تحت تأثیر الزامات جهانی برای دستیابی به انتشار خالص صفر کربن، روندی کاهشی دارد، تغییر مسیر راهبردی قیر از فرآیندهای مبتنی بر سوزاندن به سمت تولید مواد پیشرفته، می‌تواند زنجیره‌های تأمین بین‌المللی را به‌طور عمیق دگرگون کند. برای تولیدکنندگان نفت سنگین، چه در نیمکره غربی و چه در منطقه خلیج فارس، عبور از کرکینگ حرارتی و حرکت به سمت سنتز شیمیایی، مبانی اقتصادی جریان‌های نفت خام سنگین را تغییر می‌دهد. پالایشگاه‌های خاورمیانه که به‌طور تاریخی برای بیشینه‌سازی تولید فرآورده‌های میانی طراحی و بهینه‌سازی شده‌اند، اکنون با فضای رقابتی تازه‌ای روبه‌رو هستند؛ فضایی که در آن برش‌های سنگین، ته‌مانده‌ها و قیر دیگر صرفاً پسماندهایی کم‌ارزش تلقی نمی‌شوند، بلکه به‌عنوان خوراک اصلی و راهبردی صنایع شیمیایی مورد ارزیابی قرار می‌گیرند. این چرخش ساختاری، به‌طور مستقیم بر جریان‌های تجارت دریایی، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های بین‌المللی و مدل‌های ارزش‌گذاری شرکت‌های دولتی برای قیمت‌گذاری نفت‌های سنگین و ترش در مقایسه با شاخص‌های نفت سبک اثر می‌گذارد.

پایه مکانیکی این تحول بنیادین بر جداسازی کامل ماتریس هیدروکربنی سنگین از مسیرهای احتراق اکسیداتیو استوار است. در ساختارهای سنتی پالایش، واحدهای تقطیر اتمسفری و خلأ، نفت خام سنگین را به برش‌های سبک‌تر تفکیک می‌کنند و ته‌مانده خلأ را به‌عنوان محصول نهایی برج باقی می‌گذارند. این ته‌مانده معمولاً به واحدهای کک‌سازی تأخیری فرستاده می‌شود تا کک نفتی تولید کند، یا با فرآورده‌های سبک‌تر مخلوط می‌شود تا مشخصات مورد نیاز سوخت‌های دریایی را تأمین کند. در مقابل، معماری عملیاتی جایگزین بر انتقال سریع این بخش‌های پیچیده و پرمولکول آسفالتینی و رزینی به نواحی کنترل‌شده تغییرات شیمیایی تأکید دارد. در این رویکرد، مجتمع‌های صنعتی با مهار فرآیندهای کرکینگ حرارتی، که معمولاً به تولید هیدروکربن‌های سبک و فرار منجر می‌شوند، ساختارهای کلان و چندحلقه‌ای موجود در ماتریس قیر را حفظ می‌کنند. نتیجه این فرآیند، جلوگیری از تولید گازهای دی‌اکسید کربن و مونوکسید کربن در مراحل پالایش و احتراق متعارف و در عوض، تثبیت اتم‌های کربن درون ماتریس‌های جامد است.

این توالی نیازمند مداخلات تخصصی در مهندسی شیمی برای جداسازی و کاربردی‌سازی توزیع‌های مشخص وزن مولکولی در قیر است. آسفالتین‌ها، که خوشه‌هایی به‌شدت آروماتیک و جانشین‌شده با زنجیره‌های آلیفاتیک و ‌اتم‌هایی مانند گوگرد، نیتروژن و وانادیم هستند، از طریق فرآیند آسفالت‌زدایی هدفمند و با استفاده از حلال‌های پارافینی مانند بوتان یا پنتان استخراج می‌شوند. بخش آسفالتینی جامد جداشده سپس در اتمسفرهای خنثی تحت فرآیندهای کربنیزاسیون یا گرافیتاسیون کنترل‌شده قرار می‌گیرد تا از اکسیداسیون آن جلوگیری شود. با تنظیم دقیق پروفیل حرارتی در بازه حدود ۸۰۰ تا ۱۵۰۰ درجه سانتی‌گراد، ساختارهای کربنی آمورف موجود در ماتریس آسفالتین به شبکه‌های کربنی منظم و شش‌وجهی تبدیل می‌شوند. این توالی شیمیایی، ته‌مانده‌های کم‌ارزش پالایشی را به فیبرهای کربنی با عملکرد بالا تبدیل می‌کند؛ موادی که از مقاومت کششی زیاد و صلبیت ساختاری مناسب برای کاربردهای پیشرفته مهندسی برخوردارند.

به‌طور همزمان، بخش‌های رزینی و آروماتیک حاصل از فرآیند جداسازی نیز به سمت خطوط سنتز پلیمر هدایت می‌شوند. این بخش‌های مایع سنگین، به‌جای آنکه وارد فرآیندهای کرکینگ کاتالیزوری شوند، تحت عملیات‌هایی مانند اکسیداسیون، سولفوناسیون یا اتصال عرضی شیمیایی با استفاده از عوامل پلیمری خاص قرار می‌گیرند تا چسباننده‌های پیشرفته آسفالت و عایق‌های تخصصی با مدول بالا تولید شود. افزودن اصلاح‌کننده‌های زیستی یا محصولات جانبی صنعتی نیز می‌تواند خواص رئولوژیکی این ماتریس‌ها را بیش از پیش بهبود دهد و ماده‌ای ویسکوالاستیک، پایدار و مقاوم ایجاد کند که توان تحمل تنش‌های مکانیکی شدید و چرخه‌های حرارتی ناشی از تغییرات اقلیمی را داشته باشد. ادغام این مسیرهای شیمیایی در طراحی پالایشگاه‌های موجود به اپراتورها امکان می‌دهد نسبت خروجی محصولات خود را نه بر اساس دستورالعمل‌های ثابت تولید سوخت، بلکه بر پایه تقاضای صنعتی منطقه‌ای و به‌صورت پویا تنظیم کنند.

پیامدهای تجاری این مدل تولیدی می‌تواند اقتصاد پایه‌ای بازاریابی جهانی نفت خام سنگین را دگرگون کند. به‌طور تاریخی، گریدهای قیر و نفت سنگین به دلیل هزینه‌های بالای ارتقا، دشواری‌های لجستیکی حمل‌ونقل و نیاز به فرآیندهای هیدروژنی پرهزینه برای حذف گوگرد و فلزات سنگین، معمولاً با تخفیف‌های قیمتی قابل توجهی نسبت به نفت‌های سبک و شیرین معامله شده‌اند. اما با حذف یا کاهش نیاز به هیدروکرکینگ و گوگردزدایی متمرکز بر تولید سوخت، ساختار هزینه‌های سرمایه‌ای برای پردازش نفت خام سنگین تغییر می‌کند. مراکز پالایشی مستقر در مسیرهای بزرگ دریایی می‌توانند ظرفیت پردازش خود را به سمت محصولات غیر‌احتراقی بازتخصیص دهند و از بخشی از نوسانات ناشی از مقررات بین‌المللی سوخت حمل‌ونقل و نظام‌های مالیات بر کربن فاصله بگیرند. این وضعیت، بخش بازاری مستقلی را شکل می‌دهد که در آن نفت خام سنگین به‌طور ویژه به دلیل غلظت بالای هیدروکربن‌های آروماتیک چندحلقه‌ای ارزش‌گذاری می‌شود و چیزی که پیش‌تر یک چالش پالایشی محسوب می‌شد، به یک مزیت تولیدی اولیه تبدیل می‌گردد.

حرکت به سمت تولید کربن جامد، زنجیره‌های تأمین تازه‌ای میان صنایع مختلف ایجاد می‌کند و بخش پالایش نفت را به‌طور مستقیم به حوزه‌های تولید صنعتی، زیرساخت‌های عمرانی و حمل‌ونقل پیوند می‌دهد. تولید فیبرهای کربنی از خوراکی ارزان‌قیمت و فراوان مانند قیر، می‌تواند هزینه ساخت مواد کامپوزیتی را کاهش دهد؛ موادی که تاکنون استفاده گسترده از آن‌ها تا حد زیادی به دلیل قیمت بالای پیش‌ماده‌هایی مانند پلی‌آکریلونیتریل محدود بوده است. کاهش هزینه تولید، زمینه پذیرش گسترده‌تر پلیمرهای تقویت‌شده با فیبر کربن را در مهندسی سازه‌های بزرگ‌مقیاس، خودروسازی و قطعات هوافضا فراهم می‌کند. در حوزه زیرساخت‌های عمرانی نیز استفاده از ماتریس‌های قیری پیشرفته و تثبیت‌شده شیمیایی، می‌تواند عمر عملیاتی شبکه‌های بزرگراهی و تأسیسات تخصصی را افزایش دهد، نیاز به تعمیر و نگهداری بلندمدت را کاهش دهد و در نهایت، انتشار گازهای گلخانه‌ای در کل چرخه عمر پروژه‌های عمومی را به حداقل برساند.

علاوه بر این، این مدل عملیاتی نحوه ارزیابی شدت کربن در استخراج و فرآوری نفت سنگین را از سوی مؤسسات مالی و نهادهای تنظیم‌گر تغییر می‌دهد. در روش‌های سنتی حسابداری کربن، آلایندگی‌های محدوده سه، یعنی Scope 3، که با احتراق نهایی محصولات پالایش‌شده مرتبط هستند، بزرگ‌ترین بخش ردپای کربنی یک پروژه نفت سنگین یا ماسه‌های نفتی را تشکیل می‌دهند. اما هنگامی که کربن به‌صورت پایدار در جامدات ساختاری تثبیت شود، پروفایل Scope 3 عملاً کاهش یافته یا تا حد زیادی خنثی می‌شود. این مسئله به تولیدکنندگان نفت سنگین امکان می‌دهد با الزامات سخت‌گیرانه افشای پایداری شرکتی و معیارهای تخصیص سرمایه که از سوی وام‌دهندگان نهادی اعمال می‌شود، سازگارتر شوند. قابلیت تأیید پایدار کربن در محصولات صنعتی قابل عرضه به بازار، یک طبقه مقرراتی متمایز ایجاد می‌کند و می‌تواند اپراتورها را از بخشی از جریمه‌های مالی مرتبط با دارایی‌های پرآلاینده محافظت کند.

ادغام تولیدات غیر‌احتراقی همچنین بر برنامه‌ریزی صنعتی منطقه‌ای و توسعه زیرساخت‌ها اثر می‌گذارد. مجتمع‌های پالایشی فعال در مناطق ویژه اقتصادی می‌توانند کارخانه‌های ریسندگی فیبر کربن و واحدهای فرمولاسیون پلیمر را در کنار یکدیگر مستقر کنند و قطب‌های صنعتی بومی بسازند که در آن نفت خام سنگین واردشده از طریق کشتی، مستقیماً به قطعات ساختاری و مواد صنعتی نهایی تبدیل شود. چنین پیکربندی‌ای هزینه‌های لجستیکی مربوط به حمل‌ونقل قیر خام یا محصولات میانی خطرناک در مسافت‌های طولانی را کاهش می‌دهد. این رویکرد همچنین برای کشورهایی که توانمندی اولیه گسترده‌ای در تولید پتروشیمی ندارند، منبع داخلی و پایداری از مواد صنعتی حیاتی فراهم می‌کند و تاب‌آوری زنجیره تأمین را در برابر اختلالات ژئوپلیتیکی یا محدودیت‌های حمل‌ونقل دریایی افزایش می‌دهد.

در نهایت، گذار به فرآوری غیر‌احتراقی قیر می‌تواند مبنای تازه‌ای برای تجارت جهانی انرژی و مواد ایجاد کند. این روش با جدا کردن استخراج هیدروکربن‌های سنگین از انتشار مستقیم کربن در اتمسفر، مسیر اقتصادی جایگزینی برای مناطق وابسته به ذخایر نفت سنگین فراهم می‌آورد. با سازگار شدن ساختارهای پالایشی با اولویت تولید محصولات شیمیایی فاز جامد به‌جای سوخت‌های مایع حمل‌ونقل، معیارهای ارزیابی کیفیت نفت خام نیز تغییر خواهد کرد؛ به‌گونه‌ای که شاخص‌هایی مانند چگالی بر اساس API و میزان گوگرد، به‌تدریج جای خود را به معیارهایی مانند پیچیدگی ساختار مولکولی و چگالی آروماتیک چندحلقه‌ای می‌دهند. این انطباق ساختاری در بلندمدت تضمین می‌کند که ماتریس‌های هیدروکربنی سنگین، حتی در اقتصادی جهانی که به‌شدت تحت مقررات کربنی قرار دارد، همچنان به‌عنوان یک منبع مادی بنیادین در زنجیره‌های تأمین صنعتی باقی بمانند.